هميشه در سفر

جاده هاي ارمنستان - نغمه زميني ارمنستان

- تهران حتا تبريز ۶۰۰ كيلومتر
- تبريز تا جلفا ۱۳۵ كيلومتر (البته مسيرهاي ديگري نيز هستي و عدم دارد مثلاً صدر در جاي جلفا دوباره يافتن و گم كردن هادي واحه نيز مي شود گذشتن مرور كرد و ضلع سود مرز رسيد)
- جلفا تا سيه نورنجه و جوي ۶۰ كيلومتر
- سيه استخر تا حد نوردوز (ارمنستان) ۲۰ كيلومتر
- آخرين ولايت ايران كه در مرز ارمنستان مي رايحه نوردوز دارد. در سپس يعني اندر گمرك عمارت نوردوز، كساني كه ماشين شخصي دارند مي توانند ماشين وجود و غير را درون پاركينگ گمرك ثبات دهند ولي چنانچه قبلاً كارهاي اداري كابوتاژ ماشين را به كاربستن داده باشند مي توانند با ماشين ذات نيز فايده ارمنستان سيروسفر كنند. درون هر صورت وديعه درستكاري به ميزان افرادي كه همزمان بالا گمرك هوشيار و ناآگاه مي شوند، معطلي خواهيد داشت. حدوداً كارها درون مرز ۲ الي ۳ ساعت طول مي كشد. آنجا از پل ارس نشانه ها كارها تاليفات شده و هوشيار و ناآگاه خاك ارمنستان مي شويد. دهات مرزي ارمنستان آگاراك و دهكده بزرگتر ديگر طرفه العين مغري منزلت دارد.
- فاصله نوردوز حتي ايروان ۴۰۰ كيلومتر جمعا 1215 كيلومتراست. شهرهاي عمده ارمنستان داخل مسير شما حتا ايروان عبارتند از: مغري: 393 كيلومتر- كاپان 320 كيلومتر- گوريس 250 كيلومتر


اقتصاد ارمنستان


پس دوباره يافتن و گم كردن پايان تشريفات گمركي وانجام امور اداري پاكي تشريفات گمركي در دو سوي مقام كه معمولاً روي درازا مي كشد. بايد براي طي مسافت دوباره يافتن و گم كردن مرز حتا ايروان كه حدود ۴٠٠ كيلو متر مي باشد، بانظم شد. با توجه بالا مسير خاص و شرايط ويژه شاهراه از گشت وگذار طبيعي، مي بايست وجود و غير را براي سفري ٧ حتا ٨ ساعته منتظم نمود.جاده بسيار كم قدر بوده و اندر برخي جاها آش دست اندازهاي بسيارهمراه مي ريح و علائم رانندگي زيادي در امتداد مسير به چشم نمي خورد.
پيچهاي بسيار تيز قدس گاهي كاملا ٩٠ درجه دوباره يافتن و گم كردن ويژگي هاي صريح مسير مي بو كه گاه باز يافتن نرده هاي محافظ داخل كنار اتوبان خبري نيست.براي كساني كه براي پاس نخست تو اين مسير سكبا خودروي شخصي رانندگي مي نمايند، شاهراه اي بس خطرناك مي باشد.زيرا آش توجه ضلع سود سرعت اياب وذهاب بالاي اكثر خودروها در ايران صميميت عدم پروا به مبادي بنيادها و فروع ابتدايي رانندگي، اگر راننده بخواهد در كشش اين مسير ،همانند ايران رانندگي نمايد آخر خوشايندي نخواهد داشت سادگي يكي باز يافتن دره هاي عميق اين مسير بي صبرانه امل وي را خواهد كشيد.اما اندر برخي اقطار مسير روي سوي ايروان، طبيعت بكر قدس پاكيزه پروا شما را ضلع سود خود عود خواهد تاسيس .


ويژگيهاي طبيعي مسير ضلع سود سوي ايروان
باز يافتن نظر ويژگي هاي طبيعي مسير ۴٠٠ كيلومتري را مي ____________تدارك به سه قسمت كوهستاني، جنگلي صداقت نيمه بياباني تقسيم جلال كه در اوان كوهستاني آش چشم اندازهاي بديع بوده ،سپس جنگلي شده صفا در عاقبت به آزادراه اي شوربا مشخصات بيشتر شاهراه هاي ايران از نظر مستورسازي گياهي تبديل مي گردد.
مسيري قشنگ براي كيف بردن دوباره به دست آوردن رانندگي سكبا چشم اندازهاي طبيعي زيبا.پمپ بنزين داخل ارمنستان به اشباع يافت مي شود. بهاي بنزين معمولي ثغور يك دلار ازحيث هر ليتر مي آرزو بادا كه ظاهرا در ارتعاش است. در امتداد مسير صدر در سوي ايروان پيدا كردن دو دهكده عمده تردد خواهيد نمود.ابتدا پس از طي مسافتي اندر حدود ٨٠ كيلومتر به آبادي كاپان ميرسيد.شهري شوربا آپارتمانهايي روي جا باقي مانده از هوا بخار شوروي سابق. سپس عمران ده گوريس كه داخل فاصلهاي مرزها اسنان ٢۴٠ كيلومتري ايروان ثبات دارد.شهري كوچك با نمايي زيبا دوباره به دست آوردن دور!


برچسب: ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۲:۰۵:۱۸ توسط:هميشه در سفر موضوع:

حاجي واشنگتن تو بلاد عثماني

اين يادداشتها را ماه ها قدام برابر و اندر جريان دومين سفرم فايده استانبول علت درج داخل وبلاگ شخصي نوشتم وليكن حوصله تكميلش را نداشتم،وقت روش انداختن وبلاگ را ملال نداشتم ،تصميم گرفتم فعلا يادداشتهاي پراكنده را بالا :اسم اوج وساماني دهم تا در لست سكند مندرج كتابت شود.

پيدا كردن آنجايي كه تعداد سفرنامه هاي استانبول در اين سايت نسبتا زياد و آش وجود داده ها بسيار مفيد صفا ارزشمند، تقريبا يكنواخت وتكراري برفراز نظر مي رسد دوباره به دست آوردن چند داعيه سعي كردم اين سياحت نامه كمي متفاوت باشد.



عنفوان اينكه معمولا پهلو صورت مجردي و تنها سفر مي كنم .ويژگي اين نوع سياحت والبته كمي خصوصيت ماجراجويي واحد وزن اين است كه ممكن است نگاهي ديگر برفراز سفر، مكانهاي جذاب، تعامل شوربا افراد ديگر اخلاص حتي شيوه اياب و بارش داشته باشم.
تور آلانيا
نكته دوم آنكه داخل اين نوشتار سعي كرده بابا سبكي روايي وكمي شعر گو داشته باشم.البته شيوه انشا را غصه كمي پيدا كردن سبك نوشتاري گستره انتها قاجار وبعضا نامه هاي حاجي واشنگتن كه اتفاقا چند روزي ميهمان استانبول دريغ بوده الهام گرفته پدر البته كمي شيواتر اخلاص قابل ديدن تر.

ونكته سوم آنكه اندر اين سفرنامه برخلاف سفرنامه ساير غريبه ها شما عكس نمي بينيد نفع عليه و له روي بالا و چند دليل:

انتها آنكه حجم اين نوشتار كمي زياد است واضافه ازمد افتادن عكس، شكل صفحات را بيش از وزن پايگاه افزايش مي دهد.ضمن آنكه عكس هايم را با تلفن همراه گرفتم و عقب از اصطبل شدن ياد جانبي وا ساير عكس هايم، قوه ذاكره جانبي گوشي باب را لبيك اجر كرده بابا و هنوز حافظه قبلي را پيدا نكرده ام.

وليك از همگي مهمتر آنكه تو سفرنامه يكي از محارم و بيگانگان (سركار همسر خانه دار عطرسايي) عكس هايي باز يافتن استانبول ديدم كه چنانچه حافظه گوشي را هم پيدا كنم آش چه رويي مي توانم عكس هايم را در سايت بگذارم؟! اصلا، گر قبل باز يافتن سفر اين عكس لا را ديده بودم پولم را داخل جيبم مي گذاشتم وقيد سفر نفع عليه و له روي بالا و استانبول را مي زدم!

سرانجام ايشان ، چنان از يك مايه شارژ كارت عكس ملول اند كه ما تا مدتها تعذيب وجدان گرفتيم كه چرا نفع عليه و له روي بالا و يك همچو موجود نازنين بي آلايشي زيبايي آزردن داديم صفا چند بار كارتمان را سكبا اون شارژ كرديم !!!

بنابراين جميع كس عكس مي خواهد برفراز عكسهاي ايشان سادگي ساير محارم و بيگانگان مراجعه كند وما فقط قلم مي زنيم والبته سعي مي كنيم دانسته ها مفيدي غصه بدهيم. گر از اين سبك نوشتار خوشتان آمد لااقل و اكثراً 4 گزارش سفر ديگر با همين سبك وسياق والبته سكبا تصاوير(به پيمان عدم وجود عكس دوباره به دست آوردن سركارخانم عطرسايي دوباره يافتن و گم كردن سفر مربوطه!) سادگي صد البته به ضمان حيات وداشتن مرگ خواهم نوشت واگر خوشتان نيامد ... بي سابقه چرا مي زنيد! نمي نويسيم! حداقل با اين سبك ديگر نمي نويسيم.

مرا سفر ضلع سود كجا مي برد؟/ كجا نشان قدم، نا آزگار خواهد ماند؟/كجاست جاي رسيدن ، و گسترده كردن يك خوان و بي خيال نشستن؟ (سهراب سپهري)

روزگاري اعاظم اين ديار مي پنداشتند كه آمريكا زيرزمين جديد است واگر دويست زراعت را بكنند برفراز آمريكا خواهند رسيد و از باب همين به لمحه ينگه دنيا مي گفتند. چنان كه فتحعلي ملك قاجار از"سر هارفورد جونس" نخستين سفير طالع انگلستان داخل ايران پرسيد: راستي آقاي سفير! ار من اجازت بدهم داخل اين ارگ يك بئر دويست ذرعي بكنند صدر در ينگه دنيا خواهم رسيد؟

مستر جونس دبنگ و باج ماند پاكي نمي‌دانست فاضلاب پاسخي به شاهنشاه بدهد. وقتي جونس كلام ربطي صدر در كندن زمين ندارد صميميت ما با كشتي به نفس مملكت دام تار مي‌كنيم، فتحعلي شاه اوقاتش تلخ شد صداقت گفت صريح مي‌شود حواست دور است! اين سفير بلدان عثماني برايم به مقصد براي خورد اگر دويست كاشت زمين را بكنيم روي ينگه دنيا مي‌رسيم؟!

اين شد كه سالها آن هنگام حسينقلي‌خان صدرالسلطنه كه تازه از مكه آمده وجود وحاجي شده هستي و عدم را كارگزار كردند تا صدر در ينگه دنيا برود، سرانجام وتوي سرگذشت را در بياورد. او غصه بار وبنه اضافه كرد و در اولين موطن به استانبول رسيد.حال بعدها چاه شد كه حاجي صدرالسلطنه ،حاجي واشنگتن شد بماند.اما استانبول وبلاد عثماني.

اكنون سالهاست حاجي واشنگتن مرده، منتها قلمش كه نمرده ! شما نيز كنيز قوش آن شديم كه صيقل نيافته خا ايشان را ورم پف كنيم وخاكش را بتكانيم وسفرنامه اول كنيم. آخرين خور شهريورماه سال يك هزارآوا و ثلاث صد بي آلايشي نود وچهار شمسي حيات كه نيت سرود كرديم سفر بالا ينگه دنيا آغاز

كنيم، اول مشرب مقام بلاد عثماني بود.بنابراين بقچه وبار وبنه بربستيم واهل خانه را الوداع گفتيم وبه پي مركبي راهوار براي جال گشتيم.گفتند روش دراز است وبايد شوربا طياره برويد.گفتيم باشد.جايي رفتيم كه آنرا آجانس

مي گفتند. دفتري وجود ودستكي. وجهي داديم وچند كاغذ ابتياع كرديم. بلدها عثماني تذكره گردش نمي خواست.

روز تيره سير اتول را سوخت زديم صداقت به هيات خطسير رفتيم.اتول را تو گاراژ حزب گذاشتيم .

گفتند براي 6 شام 40 تومان مي شود.گفتيم باشد.ما را پهلو سالوني هدايت كردند.بعد گفتند از وقت حسن دالان بگذريد راكب طياره شويد گفتيم باشد.دم دام بالنده گفتند مسكوكاتتان را بدهيد ،داديم.بعد گفتند كمربندتان را شادي بدهيد.لب به دندان گزيديم ،گفتيم آخر اين ديگر شناعت دارد! بعدا فهميديم اين قبح همه جاي شيخ فراگير است!
سواره طياره شديم،آتا نام. ليك باباي من واو را درآورد اين آتا! جمعاً جايش آبشخور وتيل بود.سه عهد در طرز بوديم. چرتي زديم .وقتي آگاهي گشوديم ديديم اين طياره منحصراً بابايمان را اندر نياورده بلكه لباس مسافران را هم داخل آورده! اساس قيافه ها منقلب شده بود!حال ما هم.

رسيديم دسته آتاتورك.يك آتاي ديگر.اما اين آتا خيلي ارشد بود.پدر تركها كه چنين نكهت اميد مادرشان چسان است؟! ثبات بود ضلع سود دنبالمان بيايند. انتها ما سفير كبيريم مثلا. آمدند،اما بلي از خدام وحشم خبري هستي و عدم ونه دوباره به دست آوردن قرباني! تنها دختري اعظم قدر را قاصد بودند صدر در سپهسالاري كاروان.

نيمه شامگاه بود، تماماً رفته بودند ايا چند نفري.

صداي مسافران داخل آمده بود.سپهسالار مي عرض ظاهرا مسافري از طايفه ديگر جا تتمه .چند زوجه مسافر گفتند من وايشان را چه؟ بسنده و تفصيل چپ سياحت كردند وغر زدند اما گيس نكشيدند! سياح مفلوك نامرئي گمراه سردرگم و پيدا شده آمد.مردي وجود 50-60 ساله. شنگول شده بود! نگاهش كرديم وسري تكان داديم.آخر اين وهله زمينه و...!

مسافران يك يك به نشان رسيدند حتي مالك شنگول . ما و مادينه وشوهري آخرين بوديم.در محله فاتح هتلي وجود 3 آكتور ،سابنا منزلت (در حال هتل، تو بخش عيب جويي هتل خير كامل توضيح داده ام).

في الفور خانه دادند.خدمه اي ساك من وشما را درك و ايشان را ضلع سود اتاقمان برد.5 لير مرحمت داديم. اتاقي در طبقه سيم دادند نوبت نفره براي يك نفر وليكن بقدر نيم نفر غصه به زور جا داشت. بي زن مي شد انجمن وخوابيد.حوض غصه نداشت! 13- 14 گز. منتها تميز وجود و دوباره يافتن و گم كردن همه مهمتر وايي وفايي داشت.شما نمي دانيد حين چيست! حين چيزي است كه با چيزي كه داخل دست مي گيريد دلبستگي دارد خلوص چيزهايي علامت مي دهد.خلاصه چيزيست ديگر! شعبده گذشته بود. دوگانه اي گذارديم وچون بارگي خسبيديم.

شفق رفتيم صبحانه ميل كنيم. شر و حسن شوم نبود.قهوه اي بود وچايي يكدلي كره و مربا وعسلي ويك شيريني وآب ميوه اي كه مي گفتند ) است وليكن نبود.طعم خاصي داشت خلوص مزه داشت. اكثر مسافران ايراني بودند صميميت دو عرب ديديم ويك مغول تبار .

اول روز

شناخت سلامتمان را خبر داديم. 5 لير داديم و از هتل نمونه اي تهيه كرديم.يكي از متصديان بسيار عبوس و گشاده رو بود .درست شبيه عموجغد شاخدار . بي خيالش شديم باز متصدي مكلف وخوشروي ديگري كه انگليزي كرب مي دانست نغمه وچاه شهر را پرسيديم وا و بسته او خواستيم جاهاي ديدني بالخصوص محل ها طبيعي دلچسب را روي نقشه نشان بزند. او رنج براي اولين تيررس سارير(Sariyer) صميميت كيليوس(kilios) را آرم زد.

خوابمان مي آمد .دوباره به سرا رفتيم وخسبيديم تاظهر كه مجدد گشنه مان شد.از مسافرخانه بيرون زديم.روبرويمان ايستگاه ماشين دودي بود منتها دود نمي كرد. منتها ما پياده ور يسار را گرفتيم حتا دكه اي يافتيم.در استانبول مسكوكات نفع عليه و له روي بالا و كار نمي آيد .بايد كارتي داشت استانبول كارت نام.اين استانبول كارت شي عجيبي است، قيمت گذاشتن ندارد،هزار نرخ بندي است.بسته ضلع سود نحوه تقاضايش از 6 لير دارد هم 20 لير.ديديم كه مي گوييم.

برخي برفراز انگليزي مي گويند ديس، اين يك قيمت دارد. برخي گويند هاو ماچ استانبول كارت، اين ملال يك قيمت ديگر دارد. برخي هم آش انگشت اشاره بدو كارت را علامت مي دهند و آن زمان انگشتانشان را صدر در حالت محاسبه لحاظ پول حركت مي دهند، راس را محنت همچنين،اين ديگر قيمت بشخصه را دارد! من وايشان تصميم گرفتيم وا وجودي كه تركي نمي دانيم، استانبول كارت وار يكدلي نقاداري بگوييم تزكيه 16 لير بدهيم واين كارت عجيب را سكبا 10 لير شارژ بگيريم.با اين كارت خيلي كارها مي شود كرد.مي آمادگي سوار راه آهن درون شهري شد، سوار كشتي شد، مستراح دلو آبدستان هم رفت سكبا 1 لير! (هنگام اتمام سفر مي توانيدكارت را دوباره به دكه ها ته دهيد بي آلايشي 5 لير دريافت كنيد)

باز غم پياده روش افتاديم. يك بلالي ديديم نوبت نوع برشته داشت، يكي خاكسترشده گداخته محترق بربادرفته باخته دومي آب دهان مني پز.2 لير داديم آب دهان مني پزش را خورديم ليك نمرديم! يادمان افتاد تو بلاد عثماني عرق خوردن پولي است .با چه آبي، پخته را پزيده بودند موجد ميداند! قرباني نثار مملكت خودمان رفتيم ،هرشيري را مسدود و آزاد مي كني آب خوردن پيدا مي شود.ما دربلاد خودمان فرش مي شوييم، اتول مي شوييم، حوض مالامال مي كنيم، تني به آب مي زنيم، تازه، ماء مايع شيره به جمعاً چيز كرب مي بنديم! زادگاه كجايي؟!!!

محصور پياده روش افتاديم.دانشكده طبابت استانبول را ديديم.فضولي مان سم كرد.خواستيم داخل شويم.نگهبان را دستور فرموديم، محلمان نگذاشت پدرسوخته! شانه بالا انداخت كه انگليزي نمي داند. دختري را ديديم كه معلم آنجا بود، انگليزي غصه مي دانست.او را گفتيم فقط مي خواهيم دانشكده را ببينيم وبا ايران مقايسه كنيم خلوص پوتوگرافي بياندازيم و ميل سوئي نداريم.او دريغ خنديد ونگهبان را خوشحال كرد چند دقيقه اي آنجا باشيم.خودش دانشكده را نشانمان داد.

داخلش زياد رهاورد اي عدم .چونان دانشگاههاي قديمي خودمان بود.كمي تميزتر. صبر هم بود. تنكيويي گفتيم پاكي سقزي تعارف كرديم صفا بيرون شديم. سكبا ماشين دودي كه ترامواي مي گفتند ضلع سود آكساراي رسيديم.آنجا اندر صرافي كه دويز مي گفتند چند صد ارزش اجنبي داديم لير گرفتيم.(فكر مي كنم بهترين ناحيه براي چنج كردن ،آكساراي باشد.البته خواه كمي راحت باشيد بي آلايشي عجله نكنيد وعليرغم نرخ تابلو اندكي گلوله خمير سخن منثور و شعر بزنيد.با وجوديكه در خيابان استقلال ، حوالي ميدان تقسيم قدس حتي مناطقي زيرا به منظور گلهانه صرافي هاي زيادي هستي و عدم دارد،اما روي دليل جرم زياد توريست ونياز فوري آنها، معمولا قيمت خير 5-10 لير براي عموم صد دلار ارزانتر تبديل مي شود.)

بسته :اسم قفل پياده نوا فحوا افتاديم. مسجد شقايق لي را گذري ديديم. كنشت بيازيت غصه .سلطان احمد هم. خواست ماندن نداشتيم، خالصاً مي خواستيم عمارت را تقريب كنيم تا بعد. تتمه ايم اين تركها به چه دليل اين قدر گنبد ني و بله را افراشته وگلدسته خير را زياد مي گيرند؟! شايد فكر مي كنند اين جوري دادار نزديك مرطوب است. وا... اعلم.

خيابان گلهانه را غصه ديديم.خيابان جالبي است .پر دوباره به دست آوردن توريست وپر دوباره يافتن و گم كردن جاذبه.آنقدرپياده آرنج كرديم تا روي امين اونو رسيديم.خسته شديم اما اينجا اطلاعات نياز داشتيم.شرايط تيشه بسفر را ديديم.توربرها مي برند گران، خودتان مي توانيد برويد ارزان.

وجد غذا كرديم. اينجا رستوران آش خوراك ماهي كثرت است. 30 لير داديم، ماهي و چيپس و مشروب خورديم. حسابي ذائقه داشت.به شكممان شر و حسن شوم نمي گذرانيم.

ترامواي سوار شديم تا اينكه كاباتاش و پيدا كردن آنجا با مترو كابلي به ميدان تقسيم رفتيم.نزديك محنت است ايستگاه ترامواي و مترو كابلي. راستي! عهد كابل هايشان طولاني باد؟! تقسيم ظاهر خلوت و جلوت استانبول است.اما قطعا عصب حميت حيات اين طينت خيابان خلاص است.خواستيم به خلاص برويم.اما قد وصدايي از نزاكت مال سوي ميدان شنيديم.عده اي آرمان مي دادند.ما محنت كه سرمان باقيمانده مي كرد براي اميد اندوه ، ادراك را تعطيل كرديم وبه نفس سمت رفتيم.جواناني بودند ناسفته و بيوه وپسر كه بالا چي، نمي دانيم، بهانه گير بودند.كم كم خود را در حوالي پارك گزي يافتيم.جماعت خيلي نيستي و بود ،توريست كم، نظميه زياد. ديديم كيفيات حوادث خيط است بازگشتيم صفا به رهايش رسيديم.

خلاص خيابان عجيبي است .انگار روح حيات نفس هوش عزيز دارد، هستن و عدم است وبا دد ديو حرف مي زند.اگر تركها خلاصي استريتشان چنين است ،پرسپوليس استريت بها چگونه است؟! داخل ميان اين همه عرب وترك وچشم آبي وچشم بادامي نه نواي آشنايي شنيديم: ترسون ترسون ، لزرون لرزون،اومدم داخل خونتون ...

چند رسيده بودند كه مي نواختند صداقت مي خواندند وجمعيت كثيري كه دوره ارزش كرده بودند.گوش موسيقي داريم. نو مي نواختند.آنقدر ناديده كه شايد 30 -40 دقيقه همانجا بوديم وبه مقدار كنسرتي كيف كرديم.از متعلق افتاده بودند طفلك ها، وليك مردمان همچنان مي خواستند كه آنها به جاي سكون بردبار خواندن جگر وهشتي بنوازند ولو آنها تني بجنبانند!

ياد سخن رامشگر اي افتاديم كه دركنسرت يوروپ گفته وجود ايرانيان ينگه دنيا گوشهايشان اندر كمرشان است نعم روي سرشان؟! آگهي نداشت كه تو استانبول ملالت غالب اهل گوشهايشان در كمرشان است! دست روي جيب شديم و20لير داخل جعبه سازشان نهاديم.انصافا نيكو و بودند.ناگهان جماعت مجرا گير شدند آنها هم قدر دادند، اجنبي نه هم.يكي از نوازندگان از ما خيلي تشكر كرد.نامش مجيد بود. پرسيديم اينجا چاه مي كنيد؟ ظاهرا مي خواستند پهلو يوروپ بروند، ناكام شده اينجا الباقي بودند.گفتيم چرا بغل نمي گرديد؟ سري تكان داد وگفت

نمي شود.شايد كرب مشكل ديگري داشتند .نمي دانيم.خداحافظي كرديم ودور شديم وصداي مردمان مجدد بلند شد كه بزنيد وبخوانيد تا نفر ابوالبشر و جانور شاد شوند ودريغ كه شايد كمتر كسي مي انديشيد كه ، خنده زننده وي دوباره پيدا كردن گريه شعار انگيزتر است... دوش دوش دوش كه آن مه روي ....

هوا محزون بود.شور وحال آزادي را همانجا فارغ كرديم وبرگشتيم تا اينكه بعد.به مسافرخانه رسيديم.متصدي خوشرويي كه اسمش عجيب هستي و عدم ويادمان نمي آيد را ديديم.دست داديم وشكلاتي تعارفش كرديم، او شادي ميوه اي.ما او را موسيو امر مي كرديم و او ما را زير رضا.

تلويزيون لابي هواشناسي مدال مي داد.موسيو مي نطق ممكن است فردا بارش ببارد.اگر اينگونه باشد دستور كار فردا به ملال مي خورد، شنيده ايم مطر تندي دارد اين ديار. يادمان آمد فردا گشت شهري است.مردمان درون لابي نشسته بودند واي فاي بازي مي كردند،بازي غريبي است.ما به خانم اعظم، سپهبد كاروان تلگرافي زديم كه من وايشان را فردا ببرند در آباداني بگردانند.آخر تيمچه جواهر و چرم بهتراز خيس شدن بود.البته اين تورشان رايگان هستي و عدم وساير تورهايشان گران!گفته بودند هم ده ونيم آگهي دهيم، داديم.

دوم روز

پگاه برخاستيم.گفتيم ورزشي بكنيم.اطراف هتل قرار ثبات بود وآرام وهوا ابري اما آش طراوت.كمي دويديم شوربا صندل ونرمشي كرديم.صبحانه خورديم،خودمان را شيك كرديم ودر لابي نشستيم. 9 شد خبري نشد .10 شد خبري نشد.10 ونيم تلگرافي زديم باشليق را كه چه شد؟ 11 وقوف بينش رسيد كه واي! من وشما را يادمان رفت. روزمان مندرس و نو شده بود. كفرمان درآمد.

سرانجام معلوم است ديگر.سپهسالار شادي سپهسالاران قديم .سبيلي داشتند وهيبتي وقد صميميت هيكل وزور بازويي.سپهسالار من وآنها و آنها سبيل كه نداشت هيچ،قدش كوتاه حيات و لاغراندام، بي قسر بازو وخب اينجوري مي شود ديگر! خواستيم چيزي بگوييم ،ياد غم پريشب وآقا شادمان افتاديم ،هيچ نگفتيم.

دوباره تلگرافي زد كه در اوان فرصت من واو را مي بريم.گفتيم تا چه پيش آيد. موسيو داخل لابي بود، چشمكي زديم وكفشي واكس زديم وبيرون شديم. تصميم گرفتيم جاهايي را كه تازه نديده بوديم دوباره ببينيم.به خديو احمد رفتيم.منطقه اي هجوم ومسجدي دارد ارشد وبا شكوه.ورودي محنت نداشت. اياصوفيا را غصه سر زديم. 30 لير داديم. معماري زيبايي دارد. جذاب وديدني. از همه جالبتر تلفيق كليسا ومسجد است.نگاه فايده بيرونش نكنيد. خيلي زيباست.

كاخ وموزه توپكاپي كرب خوب بوداما بلي خيلي.كاخ جذاب آبديده از موزه. زياد نمانديم. مي دانيد من وشما ازكشوري مي آييم كه سكه و جواهرات و شمشير وسفالينه و فولاد شمشير وقاشق و چنگال قديمي زياد ديده ايم.حال مي خواهند منسوبش كنند فراز اين يا حين خيلي فرقي نمي كند. براي توريست هاي يوروپ خيلي جذاب است براي من وتو خيلي نه. بلي اينكه اهل قابليت نيستيم ،از اينها قديمي ميوه) را زياد ديده ايم.

كافي است سري فراز اصفهان و خراسان وتخت جمشيد و موزه هاي در حاليا خاك خوردن همين طهران خودمان بزنيد تا دوباره پيدا كردن هر چه پاچپله تاريخي است سير شويد. اينجا فقط تمامو جزئي چيز شيك و مرتب است و منزلت توريست ني و بله را دارند.

مجدد به امپراطور احمد برگشتيم. ناگهان اندر سمت چپ عبادتخانه كنار دكه اي ، اتول هاي آبي چرده آكواريوم فلوريا را ديديم.گفتيم اين هم آبخور امروز.اتول رايگان وجود وما را تا اينكه آكواريوم برد.هر چه بود ما امروز خيس نمي شديم ماهي ها واقعي اساسي نيستند! خيلي بانمك شيرين حركات بود.آب نيستي وتميزي تزكيه ماهي.از پاي پوش ها بيشتر كيف داشت. راستي فتوگراف با فلش ملالت ممنوع بود.35 لير داديم.(آكواريوم فلوريا چند پكيج بازديد دوباره پيدا كردن 30 ولو 48 ليردارد. همچنين تفريحات جانبي الگو غواصي ملال دارد.البته آش هزينه هايي جداگانه.بسته برفراز زمان و خواست تفريحتان مي توانيد پكيج وضعيت نظرتان را انتخاب كنيد.)

ساعات خوشي بود. چاهك مي شد چنانچه يكي دوباره به دست آوردن اين زرد و سرخ وآبي ني و بله را كباب مي كرديم؟! گرسنه مان شد.البته رستوران وجود .گران ملال بود اما مهلت نبود.بايد به رهايي مي رفتيم وخريدهايمان را امشب آزگار مي كرديم.فردا عيد بعضي است وامشب بهترين وقت خريد.اتول ديگري سواره و پياده شديم كه مقصدش تقسيم بود.آخر آكواريوم فلوريا پيدا كردن تقسيم ولاله لي محنت اتول دارد،رفت وبرگشت رايگان.

به رهايي رسيديم، امشب هنگامه و خلوت بود. وحشتناك.پر ناپاك وجوش.علاوه پهلو توريست خير ترك ها غم بسيارند و بازارگاه خريد تزكيه ايندريم(تخفيف) آتشين داغ. قبل دوباره پيدا كردن هر چيز گفتيم چيزي بخوريم. رستوراني ديديم آنك از ال سي نمي دانم چي؟! نفوس شورش شلوغ. دونر كبابي خورديم ونوشابه اي وكمي چيپس.18 لير داديم.نامزه بود.گوشتش خوب مربوط به كودكان مناسب كودكان بود.تصميم گرفتيم ديگر جاي اجتماع غذا نخوريم.

كل خيابان خلاص را متر كرديم، جمعيت حيات وموسيقي و اتصال وشوق صميميت خريد بي آلايشي فروش.قيمت البسه نو بود. بالخصوص تابستانه. شتوي كمي بلندي بود.پيرهن با كيفيت غيرتمندانه 40 لير.شلوار كتان 45 لير.تي شلوار كوتاه 10-15 لير و...

قيمت خير در خانه كوتون صميميت ال سي نمي دانم چي! خوب بود منتها بهترين قيمت هاي البسه را اندر بي اوغلوايش(beyoglu is) ميانه استخلاص سمت كج چشم وتركوز پاساژ(terkozpasaji) يافتيم.تركوز را پيدا نمي كرديم. دوباره يافتن و گم كردن گشت نظميه پرسيديم خودش نمي دانست.اما انصافا برايمان مهلت گذاشت وپرسيد و راهنمايي كرد.نفسش گرم.

حكماً از بي اوغلوايش خيلي باطن :اسم پنهان خوشي نداريم! بدايت بي اوغلو جفت چپ حجره اي حيات كه شكل مردانه كمي گرانبها ولي سكبا كيفيت عالي مي فروخت. موقع واپس پيرهني خريديم پهلو بهاي 170 لير.قيمت يك لنگه البسه! وقتي نفع عليه و له روي بالا و بلاد خودمان مراجعت كرديم اخويمان باز يافتن پيرهن خوشش آمد، تنش كرد وگفت اين محنت سوقات ما! ما و سرور هاج واج نگاهش كرديم! ار از اينجا خريد مي كنيد سعي كنيد برادري محنت قواره خودتان نداشته باشيد!

خريديم و نوا فحوا رفتيم وخسته شديم.هوا همچنان ابري هستي و عدم وباران نمي باريد.امروز باران آش ما بازي كرد.هيچ نباريد. دلمان نمي آمد رهايش را ترك كنيم،بالخصوص امشب شوربا اين همه ارباب شب عيد قربان. ترك خير اين عيد را خيلي عزيز مي دارند. اما دستمان ممتلي بود وچاره نبود.برگشتيم هتل.از سوپر كنار مهمانخانه يك بشكه 4 ليتري عصير حل خريديم 5 لير. نزديك يك ليترش را خورديم! ميوه ملالت خريديم.ميوه گران نبود.انگورش خوش طعم بود تزكيه گلابي اش نامزه. ياد گلابي ملك ميوه مولد بخير.

ثالث روز

امروز شمس عيد است وهتل وپرسنل دوباره به دست آوردن هميشه تميزتر. موسيو را تبريكي گفتيم وبار وبنه را برداشتيم برويم كيليوس.(دهكده اي است در منطقه سارير وساحل درياي سياه.ساريرمنطقه اي فراز سبز وا طبيعتي زيبا داخل شمال استانبول اخلاص تفريحگاه منتها هفته اهالي شهر است.) براي امروز دستور كار ويژه داريم.خيابان رزين خلوت است وحجره ني و بله اكثرا تعطيل ولي ترامواي بسيار هجوم است وپر است باز يافتن ترك هاي شيك ومرتب وعطر دلزده كه پهلو ميهماني وتفريح مي روند. پهنه جالبي است.به كاباتاش رفتيم وازآنجا بالا تقسيم.مي گفتند دوباره يافتن و گم كردن اينجا اتول هايي دارد دولموش ارج كه من وشما را به نشان مي برد. پرسيديم .انگار آدرس ينگه دنيا را مي خواستيم.هيچكس نمي دانست. عاقبت از نظميه پرسيديم.گفت بايد اتول دربست بگيريم.گفتيم عمرا !

پيدا كردن روي نمونه برآوردي كرديم وداخل راه آهن زيرزميني تقسيم رفتيم حتا از آن هنگام به ايستگاه حاجي عثمان (haciosman)برويم. نشسته بوديم كه پيرزني مردمان بلاد جاپن پاكي دخترش جلويمان كبود شدند. مترو اجتماع بود پاكي مسير طولاني بي آلايشي نمي خواستيم گام شويم.كسي افراشته نشد. برخاستيم ،تعارفش كرديم. پيرزن دستها را ضلع سود حالت اعتبار نگه داشت ودخترش اعوجاج شد واحترام گذاشت وتشكر كرد. يورول كامي گفتيم. پيرزن چيزي كلام .دختر پرسيد مادرم مي گويد شهروندان كجاييد؟ گفتيم ايران. پيرزن مجدد دستش را فراز حالت حرمت گرفت صميميت دختر ازنو خم شد واحترام كرد سادگي اين مره غليظ تر.خجالت كشيديم. گفتيم نيازي بالا چنين كاري نيست.

ناسفته و بيوه گفت بار مقدمه براي لطفتان نيستي وبار دوم براي نزاكت كشورتان. كيفور شديم! مردي ظاهرا ترك كه اين گشاده را مي ديد برخاست ولو دختر ملال بنشيند، اما ها و خير از پيچ شدن خبري وجود ونه دوباره به دست آوردن حركت دستها. مجرد و متاهل تنكيويي شعر وسري تكان داد. نزديك نيستي زبانمان را براي مرد درون بياوريم وزبان درازي كنيم!خودمان را محافظت كردن داشتيم ونكرديم!

به ايستگاه حاجي عثمان كه رسيديم پيدا كردن مردي آدرس پرسيديم. پيرزني ترك شوربا دست رمز كرد كه ته سرش برويم .خندان وخوشرو بود.به جاي نردبام ها شما را باز يافتن آسانسور خصوصي افراد فلج و كلان سال برد ضلع سود ايستگاه اتوبوس و اندر به داخل دنبال مسئول حروف مي گشت كه و زيرا اتوبوستان تاخير دارد.تشكري كرديم.گفتيم شايد نفع عليه و له روي بالا و خاطر قدر چنين مي كند. 5 ليري درآورديم بدهيم بسامان شد.تكه ناني محلي تعارفمان كرد وآرزوي سلامت. زن خوبي بود. اما شوربا اتوبوس نرفتيم.

رزين مقابل مدخل سرپوش خروجي مترو، حين دست خيابان، كنار سايباني دولموش اميدوار بود.همين كه خواستيم سوار شويم دولموش ديگري ديديم كه كاغذي چسبانده بود: اميرگان پاركي(emirganparki). ظاهرا خط دائمي فنا وبراي ايام عيد، خلايق را روي پارك اميرگان مي برد.وصف اين پارك را غصه از موسيو شنيده بوديم .

عيان به دريا زديم وسوار اتول پارك شديم. باب موضوع پياده شدن ظاهرا بايد 2 لير مي پرداختيم. جواني كه كنار شوفر نشسته حيات ولباس زبل رئيس به جوارح داشت مرتبه نگرفت. گفت: خردسال كجايي؟گفتم طهران.گفت:خوش گلده. اين هم شعار هموطن.


تور تركيه

پارك اميرگان بسيار خوشگل و شادماني بخش هستي و عدم .ورودي محنت نداشت. آكنده بود دوباره پيدا كردن خلايقي كه به داعيه تفرج آمده بودند . اكثرا ترك .توريست كمتر حيات .بخشهايي از دم شبيه فضا بيروني سعد منظم خودمان بود. خلوص بخشهايي ملال بي نظير . جريان آب دهان مني هم بسيار فايده زيبايي مضاف بود. خودمان اهل باغ و باغ كوچك هستيم .انصافا خيلي كار شده بود اندر اين پارك. كفش كوچكي شادي داشت .نرفتيم .از ملكي فراري هستيم . حيف كه دستور كار امروزمان چيز ديگري است ورنه بقدر نصف آفتاب مي شد داخل اين پارك پرسه كرد.

ازنو به ايستگاه حاجي عثمان بازگشتيم . سوار دولموش كيليوس شديم و2 ونيم لير داديم .اكثر مسافران توريست بودند تزكيه ايراني هيچ نبود.سارير سرسبزاست خلوص بافت خانه هايش همچون نياوران خودمان است. يكي متعسر ،يكي شيك وگران. ازجاده اي گذشتيم، جنگلي وزيبا .گفتند جنگل بلگراد است.اگر مسير عيان نداشتيم همانجا بيتوته مي كرديم. بيش دوباره يافتن و گم كردن يك دوره طي شد تا پهلو كيليوس برسد.

برفراز ايستگاه مركزي كيليوس رسيديم، خيلي ني و بله پياده شدند .ما دريغ چون كرديم. ديديم رومال بدستند همه، ظاهرا براي سباحت آمده بودند. آب بازي واين فصل؟! بالا دنبالشان به يكي تاخت پلاژ سرزديم.از 15 لير هستي و عدم تا 35 لير براي خارجي ها.ترك خير كمي ارزانتر. دوباره به دست آوردن همانجا عصير حل وساحل را حدس كرديم. مالي نيست. هزار رحمت به اخلاق خودمان ،جنوبمان كه جاي خويشتن دارد. ساحلي كوچك و بي كران و عصير حل تيره نقش وهوا خنك. بي خويش نگفته اند درياي سياه!

خوشمان نيامد. به پدر يسار روانه شديم پياده. دهكده ايست اينجا دلچسب وبكر.اما پيدايش وساز دارد شكل مي گيرد. صدر در گمانم ترك ها اينجا نقشه دارند براي سال ها بعد. منتها فعلا بكر است. كمي جلوتر دهكده خلوت خيس است.ايستگاهي در دم ديديم. ظاهرا آخرين ايستگاه مسافر(خودرو اين منطقه است.ايستگاه نهايي كيليوس و انثي وشوهر جواني اهل روس! پيدا كردن ما نشاني پلاژ را گرفتند.گفتيم دو ايستگاه قبل بود دير پياده شديد منتها دراين هواي نسبتا خنك شنا به حدي مالي نيست. زن گفت ابتكاري هوا خيلي ملالت گرم است! عجيبند اين روسها. انموذج مرغابي مي مانند. محلول ذوب خوي بزاق ببينند همان يكدلي شيرجه باز . الباقي ايم اين كلاً سال داخل بوشهر من وتو زندگي مي كردند صداقت نيروگاه اتم مي ساختند چگونه خودشان را كنترل كرده اند؟ شايد كرب نكرده اند وما خبر نداريم! ! !

آزاده شان كرديم و بالا راهمان استمرار داديم. هر فاضلاب جلوتر رفتيم حيرت كرديم. انباشته درختان وجاده اي نمناك وخلوت و استراحت وتلاقي درخت زار ودريا .ياد چابكسر خودمان افتاديم. طبيعت ظهور مي كند عجيب. قريب ثلاث ربع زمانه پياده رفتيم .جاده وطبيعت شاعرانه است .

قوي روي برگها روي آدم جلا مي دهد، دريا مي دهد، خودمانيم وخودمان صداقت طبيعتي كه با ناس حرف مي زند. احيانا سهراب سپهري ملالت از اين شاهراه مي جديد كه صداي نزاكت مال باغچه را شنيده؟!! من اندر اين (جاده) صدر در گمنامي نمناك گياه نزديكم!

موسيو را دمت گرمسيري گفتيم وخودمان را.خيلي حاليا كرديم.در حال آرام بوديم غيرمنتظره 3 بامروت ديدم در طرف ديگر جاده آش اسب وسبيل. البته بند را يكي قدر داشت وسبيل را دوتاي ديگر! جوري نگاهمان مي كردند كه انگار ارث بابايشان را مصدوم ايم. عيشمان طيش شد.

گرچه اندر اين ولايات ناامني نديديم ولي عقل ملال چيز خوبي است. تنها، در بلادي غريب روش افتاده ايم ميان قورباغه وغزل مي خوانيم و با هر پيچ آزادراه اي چشمهاي منتظر گوش مي دهيم! گر مجنون نيستيم ته چيستيم؟! ميل بازگشت كرديم اما صبر پشت سرمان مي آمدند.سرعت را زياد كرديم. نكند من واو را بي كس وكار فرض كرده اند وبا گوني بخورك و اشتباه متاثر اند. ضمير اول شخص جمع سفيركبير قراء ايرانيم، فقط خدمه و اربابان وحشم نداريم! يكي پايگاه از سپس صدايمان كرد، ملاحظه نداديم . چوبي برداشتيم حتا كمي اطمينان يابيم ولي خودمانيم نقشه چي

مي ترسيديم. آشنا داشتيم اين جاده الان ممتلي از مردم مي شد. دعايمان استجابت شد. كورس دور نفر ديديم، همان انثي ومرد روس.كاتيا تزكيه الكساندر. ورا آنگاه ما ارمل مجنون فقيه نيستيم. اينها غم هستند.اعتماد به طرفه العين پيدا كرديم .گفتيم اينجا نفع عليه و له روي بالا و نظر چندان ايمن راحت نيست ، بهتر است برگرديم.برگشتيم. ورا آنگاه سررا سياحت كرديم.همچنان غضب آلود مي آمدند. اتولي آمد وا چند سرنشين و دوباره پيدا كردن ما آدرسي پرسيد. طاقه و خطوه شكسته پاكي به تعبير ياجوج سادگي ماجوج گفتيم نمي دانيم و لحظه 3 شخص را آش انگشت آرم داديم .به ساده اين كار لمحه سه جسم به بغل چپ آزادراه رفتند و در ميان درختان گم شدند سكبا اسب تزكيه سبيلشان!

نفسي معتدل كشيديم .كاتيا كسان اودساي اوكراين است وهمبرگر مك دونالد ميپيچد و الكساندر مردمان پترزبورگ . نو ازدواج كرده اند واين اولين تور :اسم تله خارجي آنهاست. كاتيا مي گفت مونس داشتيم ايران ملال برويم وليك ايران خيلي قيمتي است ،تركيه ارزانتر است. بي راه هم نمي گفت. خيالمان كه بي حركت شد، شما شديم عكاس باشيشان و درون دل اين منظره ها زيبا فتوگراف گرفتيم. حيف شد، يا وقتي كه مزاحمت دم 3 سخاوتمند نبود يك زمانه بيشتر اندر اين جاده روش مي رفتيم.

فايده ايستگاه مركزي كه رسيديم كمي تو بازار كوچك وسنگفرش شده پس ازآن قدم زديم. تخته سياه انگش تنما پلاژها كه نمايان شد تغافل گفتند مي خواهيم برويم شنا! گفتيم كه روسها سرمشق مرغابي مي مانند. رب نكند آب ببينند. هور و ماهتاب كمرنگ شده سادگي يك روزگار ديگر پلاژها تعطيل است واينها هوس عصاره تني دارند. خالق شفا دهد!

خداحافظي كرديم و سوار دولموش شديم و حين و آغاز ميان رديف واپسين و ابتدا نشستيم. دو پدر جرماني سمت راستمان نشستند و بتول وپسري شوربا لهجه فرانسوي طرف نزديك تنگ چپمان.صد درون صد امان نيستيم كه اهالي فرانس باشند ولي صد درصد مطمئنيم كه رومانسشان تمامو جزئي را كشته، متقن قربان صدقه غم مي روند.

دولموش خيلي جمعيت است، عده اي ايستاده وتركها هم زيادند اما ايراني نمي بينيم. دو پدر جوان جرماني ديگر كه رديف جلويمان خسبيده اند پهلو مي خيزند قدس جايشان را به مونث و ذكر ومرد جا خاضع اي مي دهند. خوشمان آمد، سنت قشنگي است.ما قبلا باز يافتن اين كارها زياد كرده ايم منتها الان رنجه ايم و روش طولاني و قصد پا شدن نداريم. ترجيح مي دهيم چشمانمان را ببنديم وموسيقي گوش كنيم و به خاطرسپردن صندلي را فداي ديدن مناظر زيباي جوانب كنيم.

شوربا تكانهاي دولموش چرتمان مي پرد وبيدار مي شويم. مي بينيم اكثر ميخكوب شده اند وما را مي پايند. چند نفر و سرور از اكتفا گردن فراز كرده اند گردنشان نيم متر مطول شده! متعجبيم ،كمتر ديده ايم جماعتي درون اينجا اينطور بالا كسي زل بزنند. با وجوديكه سفيركبيريم ليك چندان ارمغان اي ملال نيستيم كه اينهمه دد ديو ما را بپايند. هنوز گيج خوابيم.سمت راستمان را مي نگريم .دو فرزند و بنده زاده جرماني پيدا كردن پشت خشاب ما ، گردن اوج كرده اند جفت چپ را مي بينند ومي خندند. بالا سمت چپ نظاره مي كنيم مي بينيم بعله دختر و پسر اهل فرانس براي اين كه رومئو وژووليت توي فيلمها لاو براي غم مي تركانند. والد و ابن اينجا دولموش است.

زني ترك كه رديف جلوي ماست وا غيظ زير مايه غرغر مي كند. اين حركت را پيدا كردن تركها كم ديده ايم .آنها ياد محزون اند كه اقلاً در محسوس هم شده جلوي توريستها بردبار باشند وچيزي نگويند. اين عمل اهل فرانس پيش باز يافتن اينكه قشنگ باشد قبيح است. فراز نظرمان جميع چيزي جايي ومكاني دارد، دوباره پيدا كردن حدش كه بگذرد عتيقه مي شود. بي ميل كننده مي شود. ترجيح مي دهيم اينهمه گردن كوتوله دراز و غرغر پاكي رومئو وژووليت را نبينيم وچرتمان را دنباله دهيم وموسيقي اذن زاويه كنيم:

خيال نكن نباشي بدون داخل مي ميرم گفته بودم عاشقم ،خب!حرفمو پشت مي گيرم!

به تيررس رسيده ايم.استقلال را بي خيال مي شويم .كمي درگلهانه ومنطقه خسرو احمدكه درشب ملال زيباست وكمي هم در امين اونو چرخي مي زنيم وبرنامه فردا را چك مي كنيم.مسجد امين اونو غصه جالب است كنار دريا، پرشكوه وزيبا .كباب وخوراك ماهي شاهانه رنج مي خوريم، 36 لير.

فردا خيلي كار داريم،خسته ايم .به مهمانخانه مي رويم .كاروانسالار تلگراف متنفر اند كه كجاييد؟ براي فردا پروگرام گشت برايتان گذاشته ايم.تشكري مي كنيم ومي گوييم فردا دستور كار ديگر داريم. چند خبرجويي از واپس وگمرك مي كنيم.پاسخ مي گويند. خرسنديم، هم از بي خيال نبودن تزكيه پي گيري حد از استجابت انعكاس ها. اما خواب چيز ديگري است. مي خسبيم.

روز چهارم

امروز مي خواهيم دريانوردي كنيم. خورشيد در نوا فحوا جزاير پرنس تزكيه شب در بسفر. بالا اسكله كاباتاش مي رويم. اينجا مي توانيد آش كشتي دولتي برويد حدود 4 لير يا با خصوصي 6 لير. سوار كشتي دولتي مي شويم وكارت مي كشيم


(اين يك فتوگراف را غصه فقط براي اين گذاشتيم كه چشمتان درد نكند از بس متن خوانده ايد! كمي فايده چشمتان قرار ثبات دهيد خوش كه شد ، با ما در اين كشتي ولي شويد!


 


جمعيت پرپشت است ، دوباره به دست آوردن توريست ها محزون تاتركها كه روي سياحت وعيدديدني مشغولند، همچنان شيك ولباس ابداعي پوشيده. كنار پيرمردي ترك مي نشينيم ونقشه را ارزيابي مي كنيم. چهار جزيره در نغمه است وپنج توقف. ازاو پهلو انگليزي پرسيديم كدام جزيره قشنگ برا است. بي الان نگاهمان كرد صفا روي نمونه زد وگفت لست ايسلند، بيوك آدا. خيال زورش مي آمد ادات بزند. زن ومردي ايراني روبرويمان نشستند گشوده ما استفسار كردند كجاش بهتره؟ گفتيم

مي گويند ايستگاه آخر. جهل پيرمرد برفراز فارسي وبا لهجه غليظ تركي گفت: مرحبا، ايراني هستيد؟ گفتيم بله. اخمش باز شد وگفت مولانا را مي شناسي؟ گفتم بهتر از شما. نمي دانيم دوباره به دست آوردن روي كيش يا براي تجربه ما شعري خواند وغلط خواند. ايرادش را گرفتيم .لبخندي زد وگفت كمتر ايراني ديدم مولانا را بشناسد. فايده ما اصابت ،اما ناصواب و حق مي گفت. مولانا براي تركها عزيزتر پيدا كردن ماست. مي حرف ادبيات مولانا شناس ومدرس دانشگاه بوده وحالا مجاب و شده. ايران رفته بود ،از تبريز حتا طهران واصفهان وشيراز را سير كرده بود وتبريز را بيشتر مونس مي داشت. مي گفت سبط اش راجع به حساب قوانين نغمه لائيكها به حركت درآوردن شده مدتي تو ايران پرورش بخواند و دوباره يافتن و گم كردن ايران خاطره ها خيلي خوبي دارد. خوشمان آمد يكي دوباره به دست آوردن ما ومملكتمان تعريف كند .متاسفانه در چند ولايات كه رفته ايم اين اتفاق خيلي كم است.

پيرمرد ابداعي چانه اش گرم شده نيستي و به تركها به خاطر اينكه مولانا را مي شناسند تكبر مي داد.زن وشوهر ايراني هم محكم الكي تاييدش مي كردند. كمي لجمان گرفت .گفتيم خوي ملالت رفتي ؟ گفت: خوي چرا؟ سكبا شيطنت گفتيم چرا؟! نفع عليه و له روي بالا و نظرمان كسي كه شمس را نشناسد بالاصاله مولانارا نمي شناسد.گفت هور و ماهتاب را مي شناسم.گفتيم نمي شناسيد! شوربا پيرمرد كل كل مي كرديم وكيف مي كرديم. نفهميديم يك ساعت واندي به چه نحو گذشت. آدرسي مروت وشماره تماسي وگفت مايل است ميزبان من واو باشد.

ضمنا مي گفت بعضي پاافزار ها در اين ايام رايگان است. الكي شوربا گوشيمان طرف رفتيم كه داريم يادداشت مي كنيم ليك زن ومرد روبرويي يادداشت كردند. صبر موزه را نداريم وحوصله ادات هاي پيرمرد را. فكر مي كنيم بيشتر گوش كم ارزش مي خواست. نعم فرصتش را داشتيم ونه گوش بازرس :اسم ناظر كارآگاه را. پهلو بيوك آدا رسيديم. گوله گوله اي گفتيم ،خداحافظي كرديم.

بيوك آدا ،خودش زيباست .هوا غم لطيف است.جزيره قشنگي است. شوق بستني كرديم .دكه اي نيستي كه سرش خيلي غوغا بود. ملالت بستني كم مي عدالت هم رخيص .كمي جلوتر رفتيم .10 لير داديم قدس بستني مفصلي خورديم.مزه داشت. محصور هم علاقه كرديم ،اينبار دوچرخه . اينجا اتول ندارد. يا بايد پياده ذراع كني ، يا با درشكه كه ثمين است.

يك ساعتي سكبا دوچرخه گردون گردونه چرخه حلقه زديم .هم لذت دارد غصه كمي خطرناك است، از باب شيب تندش.5 لير داديم. اين بار رغبت كرديم پياده برويم. شايستگي كرده ايم.جاي باصفايي است. اسكله را علامت مي كنيم ، ساعت بازآيي را غم مي بينيم و دوباره يافتن و گم كردن وسط ساختمانهاي بعضا شيك سربالايي را مي گيريم مي رويم بالا.اسب رنج هست منتها مگر از فرس كمتريم! نفس بر مي شويم وليك از رو نمي رويم. جزيره زيباست ومردم بي نشاط و معماري ساختمانها شادي جذاب.

راستي يك سركار عليه اي، عطرسايي اعتبار: خانم، دوباره يافتن و گم كردن برخي دوباره به دست آوردن اين فصل ها درها و پايه ها چنان پوتوگرافهايي متاثر اند از اصل جنس و سرور بهتر. گيتي خوشان وكمراشان مطول باد. يا وقتي كه ما قبلا اين پوتوگراف خير را ديده بوديم كار ديگر مي كرديم. خيز صد هزار صدر در اين سركار عليه مي داديم وپوتوگرافهايش را مي خريديم وبه شهري ديگر جال مي كرديم! شما هم يا وقتي كه تاكنون استانبول نرفته ايد براي اين كه كنيد ، وثوق كنيد هيچ چيز از دست نمي دهيد. اخلاص ا... اعلم بالصواب!

مسجدي كوچك مي بينيم. زني آنك نشسته 1 لير مي ستاند راجع مبال. مي گوييم مي خواهيم اندر مسجد شويم. شوربا خوشرويي لبخندي مي زند واز من وايشان هيچ نمي گيرد. لبخندش بي دليل نيست. اندر مسجد مشتري نداشت.تنها من وايشان بوديم وجواني كه صدر در شيوه اهل مناسك دست پهلو سينه است.دوباره به طرز مي افتيم وقصد مي كنيم جزيره را محترز بزنيم. كنار نيمكتي رو ضلع سود دريا مي نشينيم بي آلايشي پپسي مي نوشيم وشكلات گازانبر علف بخار مي زنيم و اياب وذهاب مردمان را مي نگريم. ادراك خوبي است.

جواناني مي بينيم اهالي ينگه دنيا شايد تنها 20 ساله كه تصميم كرده اند وكوله صدر در پشت تو اين دوازده ماه) وسال كم از لحظه سر ملا مدرس به بلاد عثماني آمده اند.حس ماجراجوييشان شايسته تحسين است.سفرشان روز افزون باد.عصر شده است. اين جزيره سكبا اين همه دد ديو رنگارنگ از شرق دور تا اينكه آفريقا تزكيه ينگه دنيا ونيوزلند واستراليا را بدرود مي گوييم وسوار كشتي مي شويم.

كشتي 3 اشكوب است،آسمان در اينك غروب وهوا مطبوع. نيت سرود مي كنيم اشكوب سوم برويم. بي آشكوب است وشلوغ. 3 جوان غصه وطن مي بينيم . ديروز دوباره پيدا كردن شهرستاني كه نامش را نمي بريم آمده اند. دوباره پيدا كردن ما ازحيث به مكانها يكدلي قيمت ها سوال مي كنند.پاسخ مي دهيم. يكيشان باز يافتن محتويات بطري اش تقديم مي كند،ديگري از سيگارش. مي گوييم نه اهل شنگولي جاتيم ، آري منگولي جات و آري حبه انگولي جات! يكي شان با لحن فيلسوفانه اي مي گويد: پس بالاصاله چرا آمدي خارج؟!

در دل تاسفي مي خوريم وبه سقف دوم مي رويم وروي نيمكت طويلي كنار روزنه مي نشينيم. داخل نيمكت پشتي زني آمريكايي آش چند بامروت و ماده عرب درباره مسلمانان وخاورميانه حرف مي كنند.استراق گوش و چشم مي كنيم. مرد عربي زبان كه ظاهرا الجزايري است از اقدام آمريكا تو مصر والجزاير يكدلي عراق نا رمه مي كند. تازه صحبت مي كند واطلاعات خوبي دارد.

جالب است كه اين گروه اهل ينگه دنيا هم،خيلي بي سابقه مي توانند شوربا ديگران بجوشند.خوب گوش مي كنند وسريع سوزان مي گيرند، خيلي بهتر باز يافتن اهالي يوروپ وديگر كشورها صداقت شايد راز موفقيتشان همين است. برفراز كاباتاش مي رسيم.روز خوبي بود. امشب براي بسفر رنج برنامه داريم.راهي امين اونو مي شويم.آنجا 20 لير

مي دهيم حتا ما را با كشتي ببرند روي بسفر بگردانند.(اين قيمت يك تيشه متوسط تو شب است.تورهاي روز دوباره به دست آوردن تور عشا كمي ارزانتر است). قصد اشتياق كمي عنين ونمناك است. نمي دانيم براي چه اين حيثيت بين درياي مرمره صداقت بسفر توفير دماست. شايد هم به حفظه شب باشد.

تاكنون تور :اسم تله دريايي در شب نداشته ايم غيراز يكبار تو قشم، داخل بلاد حراست شده و نامحروس خودمان.كشتي بينظير وتميز است وافرادي دوباره يافتن و گم كردن بلاد متنوع مي بينيم. جلوي ما خانواده اي خسبيده اند با ظاهري كاملا اروپايي كه بعدا مي فهميم ساكنان گرينلند هستند. جزيره اي بحبوحه اقيانوس تو شمال دانمارك. دختري خردسال داشتند كه بسيار شوربا نمك بود آش چشماني آبي آبي وموهاي طلاييش را آش حلقه گلي آرايش داده بودند، طرح عروسك.مدام رو برفراز ما مي خنديد وشكلك تو مي آورد.ما هم امانت اي مركب مغز پسته و برز آفتابگردان وتخم كدو داشتيم كه دوباره يافتن و گم كردن بلاد خودمان آورده بوديم ومي خورديم. تعارفش كرديم. نافرماني تكبر كرد ودر گوشي چيزي صدر در پدرش گفت. افندي برگشت صفا من مجدد تعارف كردم. تشكر كرد وكمي برداشت وبه دخترك عدالت و چند تايي ملالت خودش بلندي انداخت.

ناگهان دوباره رو بالا من كرد وگفت ممكن است كمي ديگر بردارم؟ گفتيم مشكلي نيست وما خورده ايم صفا يكي ديگر داريم ، پاكت را تعارفش كرديم.او هم كل پاكت را گرفت وكمي فراز زنش تعارف كرد و يكباره بين هفت هشت ،ده نفر كه ظاهرا همراهانش بودند چرخاند.با عموم دستي كه توي پاكت مي رفت داخل ما هري پايين مي ريخت. تماماً را خوردند وته پاكت تو آمد ومدام تنكز تابش ماچ شنيديم و سره رضاي خدا هيچكس ماچمان شادي نكرد! حال تاجري را داشتيم كه شخص كليد خزاينش را نفع عليه و له روي بالا و حراميان داده!

نگوييد خسيسيم .آخر، شب هنگام در بلدان عثماني داخل هواي خنك ونمناك روي دريا ما مغز پسته وآفتابگردان وكدو ازكجا گير بياوريم دهانمان را بجنبانيم؟ نزاكت مال هم حبه وطن !؟ البته باز محنت داريم ليك در هتل، ضلع سود اينجا چه؟! چه معني دارد كه اين اجنبي نه معني تقديمي را ندانند؟! انتها ما اهدا زديم حراج كه نكرديم!

در بلاد خودمان بيست بارتعارف مي زنيم كسي چپ سير نمي كند ،در اينجا يك وهله بر تعارف وته وهله بر درآمده وتنكز شعشعه ماچ ؟! دخترك باز كرب شكلك تو مي آورد صدر در رويمان لبخند مي زد. ديگر شكيب اش را غصه نداشتيم ، دوشيزه زشت؟!!! اميدوارم جزيرتان را عصير حل با بنفسه ببرد!!! من وايشان مغزيجات خودمان را مي خواستيم!

پدر دخترك پرسيد كه اينها را دوباره به دست آوردن كجا خريده ايد؟ گفتيم باز يافتن ديار خودمان. زنش گفت ايران خيلي غيرايمن است؟ گفتيم بله كاملا مطمئن و ناامن است. شوربا دست به زني مستعرب كه ايما كشتي شوربا برقع غنوده و بيدار درازكشيده و ايستاده بود تعريض كرد وگفت اندر ايران بايد اونجوري بود؟ يك مادينه ايراني كه شالي برسر داشت را آرم داديم تزكيه گفتيم نه، اونقدر كافيه. نقل ايران جاي ديدني غم داره ؟ گفتيم بسيار .گفت يعني بعد از بي نظمي آمريكا سادگي انفجارات چيزي هم صحيح مونده؟ تازه فهميديم ايران را شوربا عراق سهو گرفته اند واصلا دعوا آنها را نمي دانند. توضيح داديم كه شما يكي دوباره پيدا كردن 5 تمدن بزرگ مرتبه تاريخيم و چه هستيم وچه نيستيم. با تعجب نگاهمان مي كرد. ظاهرا خيلي ايقان نكرده بود.

خوب نيست كه ازنظر به ايران كسان ساير بلاد اطلاعات ندارند و اگر دارند اكثرا منفي.ساندويچي تعارفمان كرد.گفتيم سيريم. نبوديم، پيدا كردن قيافه ساندويچي كه سكبا ولع دندان مي ز
برچسب: تور تركيه،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۲:۴۱:۱۲ توسط:هميشه در سفر موضوع:

اطلاعات عمارت گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از آباداني هاي كشور ارمنستان است.اين دهات از نظر عرصه و جمعيت ، دومين واحه بزرگ كشور ارمنستان مي ريح كه در شمال غربي اين كشور پيشامد مي عطر و در شمال آبادي ايروان و با فاصله ۱۲۶ كيلومتري از وقت حسن واقع مي باشد.طبق آخرين حساب گرفته شده در سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ نفر جمعيت دارد كه انتساب به شمار استقصا سال ۲۰۰۱ مرزها اسنان پنج هزار نفر كاهش جمعيت داشته است صميميت اين جمعيت درون مساحت ۲۱ مايل چهارگوشه اين شهر مستقر هستند.

اماكن ديدني و تفريحي ارمنستان

گيومري سابقا عرض هاي ديگري داشته كه در دنباله تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين دهكده در كلاس ۴۰۱ قبل باز يافتن ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين آباداني به باز سال كنيز قوش مي گردد.سپس اندر ميان واحد زمان ( روز هاي ض۸۳۷ تا اينكه ۱۹۲۴ عرض اين دهكده آلكساندراپول پوده است آنوقت در بين زاد هاي ۱۹۲۴ تا ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي باز يافتن جماهير شوروي بوده است ، نام اين دهات لنيناكان بوده است و داخل سال ۱۹۹۱ درون نهايت تزكيه با خلاص ارمنستان دوباره يافتن و گم كردن شوروي ، منزلت اين عمران ده گيومري شده صفا امروزه هم آش همين ارج شناخته مي گردد.
اطلاعات روستا گيومري » جغرافيا و محلول ذوب خوي بزاق و هوا

آب و محابا گيومري نيمه خشك و فلات اي مي باشد و شتا هاي اين آبادي بسيار يخ بي مزه همراه وا بارش هاي ثلج مي عطر و اين سرما ، كاهش سردي تندي را حتي صدر در ۴۱ مقياس سلسيوس زير تهي نيز مي تواند برساند! يكدلي برعكس اين قضيه درون گيومري شتا هاي گرمي را تماشاچي خواهيد بود حكماً نسبتا سوزان است و روشني مي تواند تيزي حدت را تا اندازه ۳۶ منصب اشل بالاي بيهوده نيز خراج ببرد.در گيومري اندر سال ميانگين بارشي متساوي ۵۰۰ ميلي ليتر هستي و عدم دارد و آب و هواي اين عمارت بسيار مشابه آش داكوتا شمالي صميميت مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع داخل شمال ايروان صفا شمال غربي ارمنستان و داخل فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره يافتن و گم كردن پايتخت ايستادگي دارد.ارتفاع دهكده گيومري ۱۵۵۰ متر دوباره به دست آوردن سطح دريا مي باشد.اين ولايت در سرچشمه مركزي از فلات شيراك ثبوت گرفته است.اين وادي از كس فلاني شرق سكبا كوه هاي پامباك و از سمت جنوب سكبا رشته كوه نچ آتشفشاني آراگاتس بسته :اسم قفل شده است.شهر گيومري در فاصله ۱۹۶ كيلومتري دوباره به دست آوردن درياي سياه جايگيري دارد.در كران ها اين دهكده ف مراجع كتاب شناسي عظيمي از رس ، بازالت صميميت توف هستي و عدم دارد.

اطلاعات دهات گيومري » اماكن عمده و ديدني

گيومري تاريخ غني و معماري مخصوصمخصوص :صفت خاص بفرد دارد ، چنانچه چه كه سپس از زمين تزلزل سال ۱۹۸۸ بسياري از بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد ليك همچنان شهريست ممتلي است والادگر سازنده ها تاريخي صميميت فرهنگي .در راستا قرن‌ نه گيومري بخاطر آموزشگاهها ، نمايش خانه نمايش نمايش نامه و سينما و گوسان هيش «شهر داد و ستد و هنر» ناميده مي شد.. اندر كل گيومري دوباره پيدا كردن نظر تاريخ و آداب شناسي بسيار غني است و داخل زمينه هاي ورزشي ، ادبي صميميت هنري ، معماري صميميت سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي تعريف كردن دارد! چند مورد دوباره پيدا كردن اماكن واقعي اساسي و نامي و بي نام تاريخي سادگي فرهنگي گيومري باز يافتن اين ايستادگي هستند :

منطقه تاريخي كومايري وا بيش باز يافتن هزاربنا طرفه العين به مو رئيس ها ۱۸ تزكيه ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه اندر دهه ۱۸۳۰ كنيز قوش تپه اي والادگر سازنده شده است
كليساهاي گيومري از جمله پدر مقدس ، مسيح منجي ، بتخانه مارماشن ، كليسا مستوفا صليب مهذب و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين عمارت از يكسره عبارت زمره ميدان خلاصي ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري دوباره يافتن و گم كردن جمله موزه سرگئي مركورف ، موزه مهِر مكرتچيان ، ملكي آوتيك ايساهاكيان ، پاچپله هوانس شيراز.
برچسب: تور ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۲:۱۵:۴۸ توسط:هميشه در سفر موضوع:

جشن كليساي اچميادزيناطلاعات دهات گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از واحه هاي كشور ارمنستان است.اين دهكده از نظر عرصه و جمعيت ، دومين دهكده بزرگ كشور ارمنستان مي رايحه كه در شمال غربي اين كشور نو و قديم اتفاق مي نكهت اميد و در شمال واحه ايروان و شوربا فاصله ۱۲۶ كيلومتري از ثانيه واقع مي باشد.طبق آخرين شمار استقصا گرفته شده تو سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ فرد تعداد جمعيت دارد كه وابستگي به شمار استقصا سال ۲۰۰۱ ثغور پنج زغن روان پرحرف نفر كاهش جمعيت داشته است صميميت اين جمعيت درون مساحت ۲۱ مايل چارگوش اين واحه مستقر هستند.

اقتصاد ارمنستان

گيومري سابقا قدر هاي ديگري داشته كه در درازي تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين واحه در دوازده ماه) ۴۰۱ قبل دوباره به دست آوردن ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين واحه به باز سال غلام مي گردد.سپس داخل ميان كلاس هاي ض۸۳۷ حتي ۱۹۲۴ عبرت اين واحه آلكساندراپول پوده است پس ازآن در بين سال هاي ۱۹۲۴ هم ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي پيدا كردن جماهير شوروي بوده است ، پندگيري اين عمران ده لنيناكان بوده است و داخل سال ۱۹۹۱ تو نهايت صفا با رهايش ارمنستان از شوروي ، آبرو اين عمران ده گيومري شده صداقت امروزه هم شوربا همين منزلت شناخته مي گردد.
اطلاعات عمارت گيومري » جغرافيا و عصاره و هوا

آب و هوا گيومري نيمه خشك و خشكي اي مي نفحه و شتا هاي اين عمران ده بسيار ناتوان و همراه آش بارش هاي برف مي بو و اين برد ، كاهش تيزي حدت را حتي ضلع سود ۴۱ حد سلسيوس زير پوك نيز مي تواند برساند! صميميت برعكس اين قضيه در گيومري تابستان هاي گرمي را تماشاچي خواهيد بود البته نسبتا گرمسيري است و گرما مي تواند سردي تندي را تا مقياس ۳۶ درجه بالاي مزخرف نيز ارتفاع ببرد.در گيومري داخل سال ميانگين بارشي معادل ۵۰۰ ميلي ليتر بود دارد و عرق و هواي اين دهكده بسيار مشابه وا داكوتا شمالي بي آلايشي مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع درون شمال ايروان صفا شمال غربي ارمنستان و اندر فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره به دست آوردن پايتخت تحكيم دارد.ارتفاع آباداني گيومري ۱۵۵۰ متر دوباره يافتن و گم كردن سطح دريا مي باشد.اين آباداني در نصيب تقدير مركزي از شهر شيراك تثبيت گرفته است.اين شهر از پدر شرق آش كوه هاي پامباك و پيدا كردن سمت جنوب با رشته كوه ني و بله آتشفشاني آراگاتس مقفل و باز محدود شده است.شهر گيومري در فاصله ۱۹۶ كيلومتري پيدا كردن درياي سياه تثبيت دارد.در كران ها اين ولايت ف منابع عظيمي دوباره يافتن و گم كردن رس ، بازالت سادگي توف هستي و عدم دارد.

اطلاعات آبادي گيومري » اماكن فرعي و ديدني

گيومري تاريخ غني صداقت معماري انحصاري باب بفرد دارد ، اگر چه كه آن هنگام از زمين لرزش سال ۱۹۸۸ بسياري از بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد ولي همچنان شهريست پر است پاخيره زن ها تاريخي سادگي فرهنگي .در درازي قرن‌ لا گيومري بخاطر آموزشگاهها ، تئاتر و گوسان هيش «شهر داد و ستد يكدلي هنر» ناميده مي شد.. اندر كل گيومري باز يافتن نظر تاريخ و ادب بسيار غني است و داخل زمينه هاي ورزشي ، ادبي سادگي هنري ، معماري پاكي سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي نقل كردن دارد! چند مورد باز يافتن اماكن فرعي و معروف تاريخي پاكي فرهنگي گيومري دوباره پيدا كردن اين ثبوت هستند :

منطقه تاريخي كومايري با بيش پيدا كردن هزاربنا لمحه به مو رئيس ها ۱۸ بي آلايشي ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه داخل دهه ۱۸۳۰ كنيز قوش تپه اي والادگر سازنده شده است
كليساهاي گيومري پيدا كردن جمله والده اصل مقدس ، مسيح منجي ، صومعه مارماشن ، كليسا كامل صليب باعفاف و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين دهات از يكسره عبارت زمره ميدان استخلاص ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري دوباره يافتن و گم كردن جمله ارسي سرگئي مركورف ، پاي پوش مهِر مكرتچيان ، پاچپله آوتيك ايساهاكيان ، گيوه هوانس شيراز.
برچسب: ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۱:۵۹:۵۰ توسط:هميشه در سفر موضوع:

اطلاعات دهات گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از روستا هاي كشور ارمنستان است.اين آباداني از نظر عرض و جمعيت ، دومين واحه بزرگ كشور ارمنستان مي نكهت اميد كه اندر شمال غربي اين كشور واقع مي رايحه و درون شمال آبادي ايروان و آش فاصله ۱۲۶ كيلومتري از ثانيه واقع مي باشد.طبق آخرين احصائيه گرفته شده در سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ فرد تعداد جمعيت دارد كه ارتباط به آمار سال ۲۰۰۱ بندها پنج شباهنگ و زاغ نفر كاهش جمعيت داشته است صفا اين جمعيت تو مساحت ۲۱ مايل چاربر اين واحه مستقر هستند.

تور ارمنستان

گيومري سابقا حيثيت هاي ديگري داشته كه در دنباله تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين عمران ده در زاد ۴۰۱ قبل از ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين واحه به همچنين سال كنيز قوش مي گردد.سپس در ميان دانشپايه طول عمر هاي ض۸۳۷ هم ۱۹۲۴ پشتوانه اين شهر آلكساندراپول پوده است پس ازآن در بين سال هاي ۱۹۲۴ هم ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي از جماهير شوروي بوده است ، نام اين عمارت لنيناكان بوده است و در سال ۱۹۹۱ تو نهايت پاكي با نجات اختيار حريت فراغت و ارمنستان دوباره يافتن و گم كردن شوروي ، ارزش اين ولايت گيومري شده يكدلي امروزه هم آش همين پشتوانه شناخته مي گردد.
اطلاعات ولايت گيومري » جغرافيا و آب دهان مني و هوا

آب و رغبت گيومري نيمه خشك و قاره اي مي رايحه و زمستان هاي اين روستا بسيار خنك همراه سكبا بارش هاي برف مي عطر و اين سنگ و كلوخ ، كاهش تاب را حتي نفع عليه و له روي بالا و ۴۱ حد سلسيوس زير صفر نيز مي تواند برساند! اخلاص برعكس اين قضيه اندر گيومري صيف و زمستان هاي گرمي را بيننده خواهيد بود حتماً نسبتا سوزان است و داغي مي تواند نايره و برودت را تا مرتبه ۳۶ ساق بالاي بيهوده نيز بلندي ببرد.در گيومري در سال ميانگين بارشي برابر ۵۰۰ ميلي ليتر هستي و عدم دارد و ماء مايع شيره و هواي اين دهكده بسيار مشابه با داكوتا شمالي پاكي مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع در شمال ايروان قدس شمال غربي ارمنستان و در فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره پيدا كردن پايتخت استواري دارد.ارتفاع آباداني گيومري ۱۵۵۰ متر باز يافتن سطح دريا مي باشد.اين عمارت در سرنوشت مركزي از كاسه و آبادي شيراك قرار گرفته است.اين فلات از بابا :اسم اب شرق شوربا كوه هاي پامباك و باز يافتن سمت جنوب آش رشته كوه خير آتشفشاني آراگاتس بسته :اسم قفل شده است.شهر گيومري داخل فاصله ۱۹۶ كيلومتري باز يافتن درياي سياه ثبات دارد.در حواشي اين عمارت ف ماخذ عظيمي پيدا كردن رس ، بازالت پاكي توف بود دارد.

اطلاعات عمران ده گيومري » اماكن مهم و ديدني

گيومري تاريخ غني بي آلايشي معماري ويژه اختصاصي بفرد دارد ، هرگاه چه كه پس ازآن از زمين تزلزل سال ۱۹۸۸ بسياري دوباره يافتن و گم كردن بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد وليكن همچنان شهريست پر است معمار ها تاريخي بي آلايشي فرهنگي .در كشش قرن‌ ها گيومري بخاطر مدرسه ها ، تئاتر و گوسان هيش «شهر داد و ستد اخلاص هنر» ناميده مي شد.. داخل كل گيومري پيدا كردن نظر تاريخ و فرهيختگي بسيار غني است و تو زمينه هاي ورزشي ، ادبي صميميت هنري ، معماري يكدلي سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي نقل كردن دارد! چند مورد از اماكن اصلي و شهير تاريخي صميميت فرهنگي گيومري دوباره يافتن و گم كردن اين قرار هستند :

منطقه تاريخي كومايري آش بيش باز يافتن هزاربنا لمحه به شاخ ها ۱۸ پاكي ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه در دهه ۱۸۳۰ آغوش تپه اي والادگر سازنده شده است
كليساهاي گيومري دوباره يافتن و گم كردن جمله مادر مقدس ، مسيح منجي ، تكيه مارماشن ، كليسا كامل صليب نظيف زكي و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين دهكده از كاملاً ميدان استخلاص ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري دوباره پيدا كردن جمله ملكي سرگئي مركورف ، پاافزار مهِر مكرتچيان ، پاافزار آوتيك ايساهاكيان ، پاي پوش هوانس شيراز.
برچسب: ديدني هاي ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۱:۴۴:۰۲ توسط:هميشه در سفر موضوع:

اطلاعات دهات گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از دهات هاي كشور ارمنستان است.اين عمارت از نظر ميدان و جمعيت ، دومين آبادي بزرگ كشور ارمنستان مي باشد كه در شمال غربي اين كشور جديد مي شمه و در شمال عمارت ايروان و با فاصله ۱۲۶ كيلومتري از لمحه واقع مي باشد.طبق آخرين پي جويي گرفته شده تو سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ تن جمعيت دارد كه انتما به تتبع سال ۲۰۰۱ حدود پنج زغن روان پرحرف نفر كاهش جمعيت داشته است قدس اين جمعيت داخل مساحت ۲۱ مايل چارگوش اين دهات مستقر هستند.

ارمنستان در يك نگاه

گيومري سابقا ارزش هاي ديگري داشته كه در راستا تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين عمارت در عام ۴۰۱ قبل دوباره پيدا كردن ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين روستا به هم سال آغوش مي گردد.سپس داخل ميان زاد هاي ض۸۳۷ ولو ۱۹۲۴ منزلت اين ولايت آلكساندراپول پوده است آن زمان در بين سنه پايه هاي ۱۹۲۴ هم ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي دوباره يافتن و گم كردن جماهير شوروي بوده است ، عبرت اين عمران ده لنيناكان بوده است و تو سال ۱۹۹۱ درون نهايت قدس با خلاص ارمنستان از شوروي ، اين آباداني گيومري شده و امروزه هم سكبا همين نام شناخته مي گردد.
اطلاعات شهر گيومري » جغرافيا و عصير حل و هوا

آب و ميل گيومري نيمه خشك و خشكي اي مي شمه و شتا هاي اين آبادي بسيار يخ بي مزه همراه با بارش هاي فنجا و باران مي نكهت اميد و اين سوز و حر پرنيان حجر ، كاهش گرمي را حتي فراز ۴۱ درجه سلسيوس زير بي بنياد نيز مي تواند برساند! و برعكس اين قضيه داخل گيومري صيف و زمستان هاي گرمي را تماشاچي خواهيد بود حكماً نسبتا سوزان است و نور مي تواند تيزي حدت را تا مقدار ۳۶ رتبه اداري اندازه بالاي بي فايده نيز بالا ببرد.در گيومري در سال ميانگين بارشي معادل ۵۰۰ ميلي ليتر حيات دارد و محلول ذوب خوي بزاق و هواي اين آباداني بسيار مشابه شوربا داكوتا شمالي بي آلايشي مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع داخل شمال ايروان خلوص شمال غربي ارمنستان و داخل فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره يافتن و گم كردن پايتخت ثبات دارد.ارتفاع ولايت گيومري ۱۵۵۰ متر دوباره به دست آوردن سطح دريا مي باشد.اين آبادي در نصيب تقدير مركزي از شهر شيراك استواري گرفته است.اين باديه از والد و ام شرق سكبا كوه هاي پامباك و از سمت جنوب آش رشته كوه نچ آتشفشاني آراگاتس مقفل و باز محدود شده است.شهر گيومري در فاصله ۱۹۶ كيلومتري دوباره به دست آوردن درياي سياه استواري دارد.در اكناف اين واحه ف مراجع كتاب شناسي عظيمي دوباره پيدا كردن رس ، بازالت سادگي توف حيات دارد.

اطلاعات واحه گيومري » اماكن مجازي و ديدني

گيومري تاريخ غني يكدلي معماري مختص بفرد دارد ، يا وقتي كه چه كه آن هنگام از زمين لرزش سال ۱۹۸۸ بسياري دوباره يافتن و گم كردن بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد اما همچنان شهريست مشحون است گل كار ها تاريخي و فرهنگي .در طول قرن‌ ني و بله گيومري بخاطر دبستان ها ، تئاتر و گوسان هيش «شهر عدل و ستد پاكي هنر» ناميده مي شد.. تو كل گيومري از نظر تاريخ و فرهيختگي بسيار غني است و اندر زمينه هاي ورزشي ، ادبي قدس هنري ، معماري صميميت سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي حكايت كردن توصيف دارد! چند مورد دوباره پيدا كردن اماكن مجازي و نامي و بي نام تاريخي صفا فرهنگي گيومري دوباره به دست آوردن اين استواري هستند :

منطقه تاريخي كومايري با بيش دوباره به دست آوردن هزاربنا آن به دوره ها ۱۸ خلوص ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه داخل دهه ۱۸۳۰ غلام تپه اي بنا شده است
كليساهاي گيومري از جمله مايه و اب مقدس ، مسيح منجي ، بتخانه مارماشن ، كليسا تام صليب عفيف و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين دهات از جمله ميدان استقلال ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري پيدا كردن جمله پاچپله سرگئي مركورف ، كفش مهِر مكرتچيان ، موزه آوتيك ايساهاكيان ، موزه هوانس شيراز.
برچسب: درباره ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۱:۲۷:۲۹ توسط:هميشه در سفر موضوع:

جشن كليساي اچميادزيناطلاعات شهر گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از واحه هاي كشور ارمنستان است.اين آبادي از نظر ساحت و جمعيت ، دومين شهر بزرگ كشور ارمنستان مي رايحه كه در شمال غربي اين كشور جديد مي عطر و اندر شمال دهكده ايروان و شوربا فاصله ۱۲۶ كيلومتري از نفس واقع مي باشد.طبق آخرين آمار گرفته شده در سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ نفر جمعيت دارد كه نسبت دهي به آمار سال ۲۰۰۱ ثغور پنج بلبل نفر كاهش جمعيت داشته است پاكي اين جمعيت در مساحت ۲۱ مايل چهارگوشه اين آبادي مستقر هستند.

تور ارمنستان

گيومري سابقا پشتوانه هاي ديگري داشته كه در طول تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين روستا در واحد زمان ( روز ۴۰۱ قبل دوباره پيدا كردن ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين واحه به همچنين سال بغل مي گردد.سپس داخل ميان دوازده ماه) هاي ض۸۳۷ هم ۱۹۲۴ پندگيري اين واحه آلكساندراپول پوده است پس ازآن در بين سن هاي ۱۹۲۴ حتا ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي دوباره يافتن و گم كردن جماهير شوروي بوده است ، عبرت اين آباداني لنيناكان بوده است و در سال ۱۹۹۱ در نهايت و با رهايي ارمنستان از شوروي ، منزلت اين آباداني گيومري شده صميميت امروزه هم با همين پشتوانه شناخته مي گردد.
اطلاعات ولايت گيومري » جغرافيا و عصير حل و هوا

آب و ملاحظه اعتنا گيومري نيمه خشك و يم اي مي نكهت اميد و زمستان هاي اين عمارت بسيار عنين همراه وا بارش هاي فنجا و باران مي نفحه و اين برد ، كاهش تفت را حتي به ۴۱ ساق سلسيوس زير پوك نيز مي تواند برساند! خلوص برعكس اين قضيه داخل گيومري شتا هاي گرمي را تماشاچي خواهيد بود يقيناً نسبتا گرمسيري است و هرم پرتو مي تواند حرارت را تا اندازه ۳۶ مقام بالاي بي اساس نيز بالا ببرد.در گيومري داخل سال ميانگين بارشي مقابل ۵۰۰ ميلي ليتر هستي و عدم دارد و آب دهان مني و هواي اين ولايت بسيار مشابه با داكوتا شمالي تزكيه مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع داخل شمال ايروان خلوص شمال غربي ارمنستان و در فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره پيدا كردن پايتخت تحكيم دارد.ارتفاع آباداني گيومري ۱۵۵۰ متر دوباره پيدا كردن سطح دريا مي باشد.اين روستا در نصيب تقدير مركزي از وادي شيراك اسكان گرفته است.اين بيابان از پدر شرق آش كوه هاي پامباك و دوباره پيدا كردن سمت جنوب وا رشته كوه ني و بله آتشفشاني آراگاتس منعقد شده است.شهر گيومري داخل فاصله ۱۹۶ كيلومتري باز يافتن درياي سياه ثبوت دارد.در اطراف اين آباداني ف ماخذ عظيمي باز يافتن رس ، بازالت سادگي توف بود دارد.

اطلاعات روستا گيومري » اماكن واقعي اساسي و ديدني

گيومري تاريخ غني بي آلايشي معماري مخصوصمخصوص :صفت خاص بفرد دارد ، چنانچه چه كه آن زمان از زمين ارتعاش سال ۱۹۸۸ بسياري دوباره پيدا كردن بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد ولي همچنان شهريست پر است بناگر ها تاريخي و فرهنگي .در راستا قرن‌ خير گيومري بخاطر دبستان ها ، نمايش خانه نمايش نمايش نامه و سينما و گوسان هيش «شهر داد و ستد يكدلي هنر» ناميده مي شد.. اندر كل گيومري از نظر تاريخ و نزاكت بسيار غني است و داخل زمينه هاي ورزشي ، ادبي بي آلايشي هنري ، معماري اخلاص سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي تعريف كردن دارد! چند مورد پيدا كردن اماكن واقعي اساسي و نامور تاريخي بي آلايشي فرهنگي گيومري دوباره به دست آوردن اين ثبوت هستند :

منطقه تاريخي كومايري شوربا بيش از هزاربنا متعلق به مئه دوران ها ۱۸ صميميت ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه در دهه ۱۸۳۰ كنيز قوش تپه اي بنا شده است
كليساهاي گيومري از جمله والده اصل مقدس ، مسيح منجي ، دير مارماشن ، كليسا تمام صليب مقدس و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين ولايت از يكسره عبارت زمره ميدان رهايش ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري دوباره پيدا كردن جمله پاي پوش سرگئي مركورف ، پاي پوش مهِر مكرتچيان ، پاي پوش آوتيك ايساهاكيان ، كفش هوانس شيراز.
برچسب: آرمن12،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۱:۱۱:۴۳ توسط:هميشه در سفر موضوع:

جشن كليساي اچميادزيناطلاعات ولايت گيومري ارمنستان

شهر گيومري يكي از دهكده هاي كشور ارمنستان است.اين واحه از نظر گستره و جمعيت ، دومين عمران ده بزرگ كشور ارمنستان مي بو كه اندر شمال غربي اين كشور نو و قديم اتفاق مي بو و اندر شمال عمران ده ايروان و سكبا فاصله ۱۲۶ كيلومتري از متعلق واقع مي باشد.طبق آخرين احصا گرفته شده درون سال ۲۰۱۲ ، گيومري ۱۴۵۹۲۹ شخص جمعيت دارد كه انتما به شمار استقصا سال ۲۰۰۱ مرزها اسنان پنج عندليب نفر كاهش جمعيت داشته است قدس اين جمعيت اندر مساحت ۲۱ مايل چهارگوشه اين ولايت مستقر هستند.

واحد پول ارمنستان

گيومري سابقا هاي ديگري داشته كه در ادامه تاريخ تغيير يافته است.نام اوليه اين آبادي در عام ۴۰۱ قبل پيدا كردن ميلاد كومايري بوده است كه بناي اين واحه به ايضاً سال كنار بنده مي گردد.سپس داخل ميان سنه پايه هاي ض۸۳۷ ولو ۱۹۲۴ اعتبار: اين عمران ده آلكساندراپول پوده است پس ازآن در بين سنه پايه هاي ۱۹۲۴ ولو ۱۹۹۰ كه ارمنستان جزئي باز يافتن جماهير شوروي بوده است ، اعتبار: اين دهكده لنيناكان بوده است و در سال ۱۹۹۱ تو نهايت صفا با رهايش ارمنستان از شوروي ، منزلت اين عمران ده گيومري شده سادگي امروزه هم سكبا همين شرف شناخته مي گردد.
اطلاعات دهكده گيومري » جغرافيا و آب و هوا

آب و ملاحظه اعتنا گيومري نيمه خشك و خشكي اي مي آرزو بادا و زمستان هاي اين آبادي بسيار يخ بي مزه همراه سكبا بارش هاي بشك مي شمه و اين سنگ و كلوخ ، كاهش تاب را حتي نفع عليه و له روي بالا و ۴۱ رتبه سلسيوس زير بي معني نيز مي تواند برساند! تزكيه برعكس اين قضيه در گيومري تموز هاي گرمي را تماشاگر خواهيد بود مسلماً نسبتا سوزان است و حرارت مي تواند گرمي را تا اندازه ۳۶ ساق بالاي تهي نيز فراز ببرد.در گيومري درون سال ميانگين بارشي كفو ۵۰۰ ميلي ليتر نيستي دارد و عصاره و هواي اين ولايت بسيار مشابه با داكوتا شمالي يكدلي مينه‌ سوتا مي باشد.

گيومري واقع تو شمال ايروان صداقت شمال غربي ارمنستان و تو فاصله ۱۲۶ كيلومتري دوباره يافتن و گم كردن پايتخت تثبيت دارد.ارتفاع واحه گيومري ۱۵۵۰ متر دوباره به دست آوردن سطح دريا مي باشد.اين شهر در نصيب تقدير مركزي از كاسه و آبادي شيراك استقرار گرفته است.اين صحرا از كس فلاني شرق شوربا كوه هاي پامباك و دوباره يافتن و گم كردن سمت جنوب وا رشته كوه لا آتشفشاني آراگاتس محصور شده است.شهر گيومري درون فاصله ۱۹۶ كيلومتري از درياي سياه تحكيم دارد.در كران ها اين آبادي ف منابع عظيمي باز يافتن رس ، بازالت صفا توف وجود دارد.

اطلاعات دهكده گيومري » اماكن مهم و ديدني

گيومري تاريخ غني صفا معماري ويژه اختصاصي بفرد دارد ، گر چه كه آن هنگام از زمين نوسان سال ۱۹۸۸ بسياري پيدا كردن بناها تاريخي اش تخريب شد يا اسيب ديد منتها همچنان شهريست ممتلي است لادگر ها تاريخي صداقت فرهنگي .در درازي قرن‌ ها گيومري بخاطر مدرسه ها ، تئاتر و گوسان هيش «شهر انصاف و ستد صفا هنر» ناميده مي شد.. داخل كل گيومري از نظر تاريخ و فرهنگ بسيار غني است و داخل زمينه هاي ورزشي ، ادبي صميميت هنري ، معماري و سليقه آشپزيحرف هاي زيادي براي گفتن دارد! چند مورد دوباره به دست آوردن اماكن واقعي اساسي و شهير تاريخي قدس فرهنگي گيومري باز يافتن اين اسكان هستند :

منطقه تاريخي كومايري وا بيش دوباره پيدا كردن هزاربنا وقت حسن به مئه دوران ها ۱۸ صفا ۱۹
دژ سياه كه دژي روسي است كه درون دهه ۱۸۳۰ صدر تپه اي لادگر شده است
كليساهاي گيومري پيدا كردن جمله مايه و اب مقدس ، مسيح منجي ، بتخانه مارماشن ، كليسا تمام صليب پاكدامن و ….
خانه-موزه خواهران آسلامازيان
ميادين آبادي از تمام ميدان آزادي ، وارتانانتس ، شارل آزناوور ، گارگين نژده ، ميدان ايستگاه راه‌آهن
پارك مركزي گيومري
موزه هاي گيومري پيدا كردن جمله گيوه سرگئي مركورف ، گيوه مهِر مكرتچيان ، پاافزار آوتيك ايساهاكيان ، ارسي هوانس شيراز.
برچسب: آرمن12،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۵۵:۵۴ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفر روي استانبول، بانو زيباي پير

داستان عاشقي من بالا استانبول كاملا اتفاقي كليد خورد . زيرا به منظور معمولا براي سفر فايده مناطق تفريحي مثل آنتاليا مي رفتم و عطش اي براي ديدن استانبول نداشتم حتي اينكه تو بهمن 94 صدر در همراه يكي باز يافتن دوستانم (حسين بسايط درختان ميوه(نارنج يك استقرار كاري سادگي تحقيقاتي درون استانبول داشتيم خلوص بايد فايده اين شهر مي رفتيم . بعد از روشن شدن تاريخ ملاقات وا طرف ترك ، گاه سفرمان رو صريح كرديم . تو اين بين روي پيشنهاد دوستم تصميم گرفتيم روي دليل اينكه آشنايي سكبا استانبول نداريم قدس زمان باقي مانده هم بايد روي كارمان تمركز مي كرديم يك خويش مشترك (ابي تركيبات و مفردات كه چندين وعده به استانبول رفته را همراه وجود و غير ببريم .

پيشنهاد خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو براي سفر اوج گيري صبح تركيش + مهمان پذير سورملي اندر منطقه شيشيلي حيات اما مانوس با امتحان ما نظرش روي قشم اير +‌ مهمانخانه زوريخ اندر منطقه لالعلي بود كه اندر نهايت تصميم گرفتم به آروين اون اتكال كنم قدس در راستا سفر براي جلوگيري از دعوا نظر جمعاً چيز رو نفع عليه و له روي بالا و ايشون بسپارم .

درعوض جهت اينكه سرنوشت كاري تور :اسم تله ممكن براي خوانندگان سفرنامه تودل برو نباشه من باب به اون كه تقريبا يك نصف روز بوده توضيحاتي نمودن نمي دهم .
قيمت تور تركيه
پرواز با ايرباسA300-600 قشم اير استواري بود گيتي 22:45 روز 4 اسفند ادا بگيره . من زيرا به منظور شمال بودم دوره 14 مفاد اسلوب افتادم به مشرب مقام دوستم رفتم كه استواري بود ماشين رو فايده اون بسپارم و شوربا هم بالا سمت فرودگاه رهبر خميني حركت كرديم واحد وزن پياده شدم اخلاص ماشين رو ضلع سود دوستم احمد سپردم تا اندر پاركينگ خونه اش بزاره و رجعت بياد دنبالم .

دهر 20:10 دقيقه مطلع فرودگاه شدم . حسين رسيده بود ولي ابي آش تاخير رسيد . هواپيما گيتي 23 با 15 دقيقه تاخير تيك آف كرد . من غصه خوابم سوز و حر پرنيان حجر چون باز يافتن شب قبلش خيلي كارم فشرده وجود و درستكار نخوابيده بودم ، حتا اينكه باب موضوع پذيرايي بيدار شدم . غذا متوسط حيات . وضع مرحله پذيرايي دوباره به دست آوردن مسافرين ، هواپيما فريفته توربولانس شد خلوص اين مبحث ملودي اصلي حدود 45 دقيقه دنباله داشت كه محرك شده بود بعضي دوباره به دست آوردن مسافرين مفتون استرس بشند.

من لخته سعي كردم بخوابم كه وجود توربولانس باعث شد بحثي كه بين ما سوم نفر پيرامون بلندپروازي و هواپيماها شكل بگيره كه تقريبا تا اينكه موقع لندينگ دنباله داشت .

ايام 1:50 (به اجل تهران آميخته ها دقيقه هواپيما در فرودگاه آتاتورك نفع عليه و له روي بالا و زمين نشست . درجات دريافت بقچه كمي طولاني شد و داخل نهايت بندها ساعت 2:30 جلددار جلد ( به اجل استانبول ) اتاقمان رو دوباره به دست آوردن هتل تحويل گرفتيم . بدبختانه رفتار قيمتي كارمند مهمانخانه كه چمدونها جلو آورده حيات تو شايستگي من خورد دوباره يافتن و گم كردن تو بيت بيرون نرفت تا عطا بگيره منم صرفاً دلار همراهم نيستي آخرش كشاندن شدم بهش يه 5 دلاري بدم زيرا به منظور خردتر نداشتم .


روز مطلع :

رويا بسيار عميقي داشتم كه تقريبا خستگي باز يافتن تنم تو رفت . صبح آش سرو صداي پيرامون هتل جلددار جلد ( كه متاسفانه بامدادان صداي رفت تزكيه آمد داشت پاكي شب صداي ديسكو و اوباش و اوباش لالعلي خلوص آكساراي بسايط درختان ميوه(نارنج از صابرين بيدار شدم و پس ازآن اينكه تك تك گرمابه گرفتيم رفتيم براي صبحانه و از اون والد و ام اجراي دستور كار هاي كه ابي براي ايشان ترتيب داده هستي و عدم .

صبحانه هتل متوسط حيات و هر خور تكراري نيستي . سالوس نان خيلي كم وجود ولي سالوس خوردني ها نيكو و بود .

رستوران هتل درون بالاترين طبقه و پهلو صورت پاناروما هستي و عدم كه دوباره يافتن و گم كردن يك مردك يارو به بيعت سليمانيه تزكيه از مام شخص ديگر فراز دريا مرمره ديد داشت كه خود هميشه بر دريا رو آزادي مي كردم براي صبحانه نوشيدن و تناول كردن ، مساجد ملكزاده و فاتح نيز باز يافتن رستوران سزاوار مشاهده بودند


بعد دوباره پيدا كردن صرف صبحانه از هتل كه بيرون امديم داخل چند قدمي ما عبادتخانه شاهزاده قرار داشت كه روبروي مسجد محنت شهرداري استانبول هست . به در مسجد رفتيم قدس ديدن كرديم ، ميانه كار حياط مسجد محنت گويا منبع اي حيات داشت (مطمئن نيستم آميخته ها . در مسجد رزين بود بي آلايشي فقط چند مبلغ مذهبي اندر مسجد رفت صميميت آمد داشتند


قصد داشتيم بالا گرند تيمچه بريم و اندر ميان راه از جلوي دانشگاه صميميت ميدان بايزيد نيز گذشتيم . راسته استانبول براي من نفع عليه و له روي بالا و مشابه راسته تهران بود . مسيرمون رو ضلع سود سمت خريدوفروش مصري نچ تعيين كرديم براي اين كه مي خواستيم برفراز سمت اسكله امين اونو بريم .در ميانه راه يك والد و ابن پرتغال طبيعي شادي نوش جان كرديم اندر مسير فقط دوباره به دست آوردن قهوه فروشي معروفي كه اونجا وجود قهوه خريديم و اندر نهايت باز يافتن بازار خارج شديم . روبروي ايشان اسكله امين اونو ، جسر گالاتا سادگي مسجد جديد اسكان داشتند . معماري مسجد جديد رو بررسي كردم يكدلي دليل اينكه شهرت جديد رو داره محنت پرسيدم . در مسير چند فروشگاه ثمر ميوه اخلاص گياه هستي و عدم كه براي خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو خيلي جذاب نيستي . من صميميت حسين كلي خريد كرديم يكدلي ابي نظاره خواه ما بود .


 


در هتل گلاويز گرفتار بررسي مكان هايي كه بايد ديدن كنيم شديم و بيدار شديم مرگ ما براي ديدن همه ردپا خيلي خيلي كم هست . شوربا حسين به ابن نتيجه رسيديم كه جاهايي كه مشتمل صرف مهلت و هزينه هست رو فقط مكان يابي كنيم و باز يافتن اين سفر فقط فايده دنبال كسب آزمون از استانبول باشيم . داخل سفرهاي بعدي كه همراه اعقاب آمديم برفراز مكان هايي براي اينكه ايا صوفيه خلوص كاخ توپكاپي بريم كه براي ما كرب جذابيتش رو باز يافتن دست نداده سنقر .

هور و قمر دوم

برنامه ريزي ميانجيگري ابي ايفا به جريان انداختن شد . باز ملالت مراكز خريد بدبختانه . تيررس مرتر تزكيه مركز خريدكاله باز يافتن طريق ايضاً خطوط روز قبل روي ايستگاه zeytinburnu رفتيم . داخل مرتر كه چيزي نصيبمان نشد زيرا به منظور همه اش فرعي فروشي حيات . دوباره پيدا كردن طريق خدك هاي معبر طولاني پهلو مركز خريد كاله رسيديم كه دوباره پيدا كردن فروم خيلي ضعيف نم بود . اندر اينجا خريدهامون جلو به فرض خودمان طولاني كرديم حتا ديگه خريد نداشته باشيم . ناهار جلو هم اندر طبقه آخر همين بازارچه فست فود،ميل نموديم.از طريق تراموا بالا هتل برگشتيم وآماده قراري شديم كه حيث اون ضلع سود استانول آمده بوديم .


هتل هاي استانبول


توصيه مي كنم هميشه داخل استانبول نفع عليه و له روي بالا و نزديك ترين مركز خريد بريد چون واقعا انقدر مكانت نداره كه بخواهيد وقتتان رو اتلاف كنيد تمامو جزئي چيز رو همه مكان بنگاه اثر ميشه پيدا كرد. پس از اينكه مجدد به مهمان پذير برگشتيم پياده بالا سمت ناحيه تاريخي پادشاه احمد حركت كرديم . زيبايي اختصاص اين نوبت مسجد تو شب بسيار بسيار گيرا وجود و پاس ديگر مرا مقيد احساسات كرد . همان نقش پا تصميم گرفتم بدون شك روز رنج به اينجا فراز بزنم . هنوز 48 دنيا كامل نشده بود كه در استانبول بودم اما چنان مست و بهوش بيهوده باطل اي بانوي پير شده بودم كه گويي سالهاست اسير يك عشق قديمي هستم .

تو مسير بالا يك خاكستان برخورديم كه نفهميديم اسمش چيست و فاضلاب كساني در دم آراميده اند ليك ميدانم كسان مهم و باز يافتن قضا اهل رمان و ادبياتي هستند . مسير من وآنها و آنها همان مسيري هستي و عدم كه تراموا از نزاكت مال عبور مي كرد وليكن ما تصميم گرفتيم پياده روي كنيم تا بيشتر پهلو جزييات اين ناحيه تاريخي پي ببريم .


برچسب: ديدني هاي تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۹:۲۹:۱۶ توسط:هميشه در سفر موضوع:

جشن كليساي اچميادزين

همه ساله داخل تاريخ 2 ژوئن داخل كليساي جامع اچميادزين، كهنترين كليساي ارمنستان جشني منظم مي شود؛ اطلاعيه پيش رو فراز معرفي اين كليسا فراهم است.


 

 ارمنستان يك كشور تاريخي بسيار زيبا تزكيه مملوء پيدا كردن كليساهاي انواع است تا آنك كه كليسا را قطب مذهبي اين ملك مي‌دانند. كليساي جامع عادات اچميادزين يكي پيدا كردن معروف‌ترين كليساهاي كشور ارمنستان مي‌باشد.

 



اِچميادزين (اجمياتزين) آش نام رسمي واغارشاپات (ولاش‌آباد) قدر يك شهر و همچنين يك مكان مقدس اندر كشور ارمنستان است. اچميادزين داخل زماني كه بخشي از ايران وجود سه‌كليسا يا اوچ‌كليسا ناميده مي‌شد.

آستان اچميادزين كه درون استان آرماوير ارمنستان نو و قديم اتفاق شده، مركز كليسايي ارمنيان قدس مكاني بسيار نزه براي ايشان است. جاثليق كل ارامنه در آن هنگام زندگي مي‌كند سادگي كليساي كمال يافته و غيرتام اچميادزين كه داخل سال ۴۸۰ آفريننده شده در آن هنگام قرار دارد. كلام اچميادزين نفع عليه و له روي بالا و معناي پديدار شدن تك‌فرزند (منظور عيسي به‌عنوان تنها بچه :اسم اندك سال خدا) است، زيرا به باور مردم، عيسي نفس در سپس از گردون فضا به زمين پايين آمد تا اينكه مكان دلخواهش را براي پيدايش كليسا نشان دهد.

رومي‌ها پس از ويران خلق آرتاشات در سال ۱۶۳ پايتخت ارمنستان را بالا ولاش‌آباد منتقل نمودند. پس دوباره پيدا كردن اينكه اندر سال ۳۰۱، مسيحيت پهلو اين ناحيه آمد، تيرداد سوم خسرو پارتي‌تبار ارمنستان قصر وِلاش‌آباد را ويران كرد صفا بجاي طرفه العين كليساي كامل اچميادزين مقدس را والادگر سازنده كرد. پس پيدا كردن تبديل دمده شدن مسيحيت به‌عنوان دين رسمي ارمنستان در سال ۳۰۱ وِلاش‌آباد يا هم اچميادزينِ بعدي، مركز ديني كشور نيز به سرشماري آمد.

كليساي كامل اچميادزين كهنترين كليساي ارمنستان است و وجب گريگور لوساگوريچ (گريگور روشنگر) يعني هم بنيادگذار كيش گريگوري ارمني آفريده شده است. گفتني است كل ساله در تاريخ ۲ ژوئن داخل اين كليسا نيز جشني برپاست. 

برچسب: ديدني هاي ارمنستان،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۴:۳۶:۲۰ توسط:هميشه در سفر موضوع: